امتحان اجتماعی پایه پنجم

دانلود امتحان اجتماعی در جریان دی ماه پایه پنجم

آزمون درس علوم پایه چهارم

دانلود آزمون علوم پایه چهارم در جریان دی ماه

پیک آدینه

دانلود پیک آدینه هفته آخر دی ماه پایه دوم

روز غزه (نماد مقاومت فلسطین)

رژیم صهیونیستی با هدف ضربه زدن به جنبش مقاومت حماس و حذف آن از سرزمین‌های اشغالی به منطقه غزه یورش برد و زن و مرد و پیر و جوان را به خاک و خون کشید.‌


مقاومت ساکنان محدود، محصور و مظلوم غزه با دستان خالی مقابل نظامیان صهیونیست به ملت‌های عرب زبان نشان داد که می‌توان با توکل به خدا، عزم و بردباری، زورگویان عالم را به خاک زبونی و مذلت نشاند.

هر حرکت آزادی‌بخش و ضد‌استکباری در جهان آثار و برکاتی دارد که در گذر زمان مشخص می‌شود، از این رو پیروزی انقلاب اسلامی در ایران روح تازه‌ای به کالبد گروهای مقاومت در خاورمیانه بخشید به طوری‌که تابوی شکست ناپذیری رژیم صهیونیستی در دو میدان جنگ ۳۳ روزه و ۲۲ روزه در هم شکست.

حماس در فلسطین و حزب الله در لبنان از جمله گروه‌های مقاومت در منطقه هستند که با تأسی از ملت ولایتمدار ایران ضربه‌های مهلکی به اعتبار رژیم صهیونیستی در جهان زدند و ماهیت ضدبشری، اشغالگری و جنایتکار آن را بر همگان روشن کردند.

ملت‌های مسلمان بعد از غلبه حزب الله و حماس بر رژیم صهیونیستی فهمیدند که کمی عِده و عُده تأثیری بر نتیجه پایداری و حق طلبی آن‌ها ندارد از این رو در مصر، تونس و لیبی توانستند دیکتاتورهای زمان را از اریکه قدرت به زیر بکشند.

نوار غزه در جنوب‌ غربی‌ سرزمین‌های‌ اشغالی فلسطین، با مساحتی بیش از ‌۳۶۰‌ کیلومتر مربع‌ واقع شده و یک‌ میلیون‌ و۴۰۰ هزار نفر جمعیت دارد. این باریکه‌ هم مرز با مصر، فلسطین و ساحل‌ مدیترانه است‌. رژیم صهیونیستی با محاصره دریایی و زمینی این منطقه باعث شد که تنها راه ارتباطی این منطقه با دنیای خارج، تنها گذرگاه رفح، در مرز مشترک با مصر باشد.


هفتم دی ماه ۸۷ روز حمله رژیم صهیونیستی به غزه و آغاز عملیات سرب گداخته علیه مقاومت بود. این رژیم باور داشت طی یک دوره کوتاه ۷ تا ۱۰ روزه می‌تواند جریان مقاومت را از بین ببرد یا آنکه آن را تا حد زیادی تضعیف کند به طوری‌که توانایی مخالفت با طرح‌های اسرائیلی، آمریکایی را نداشته باشد اما پس ۲۲ روز مفتضحانه از نوار غزه مجبور به عقب نشینی شد.

جلسه توجیحی طرح جابر بن حیان پایه سوم

شادی

دعا

جملات آموزنده درباره تعلیم و تربیت

▪ در طبیعت و اخلاق انسانی هیچ ضعف و انحرافی نیست که با تعلیم مناسب اصلاح نشود.
▪ دلهایی که روی آن کلمه تقوا و محبت نوشته شده به هرجایی که بخواهند پرواز می‌کنند و کائنات در مقابل آنها سرتعظیم فرود می‌آورند.
▪ از دانش آموزی که فکر روشن دارد، ناامید مشو.
▪ اطفال بیشتر به دستور و سرمشق محتاجند تا انتقاد و عیبجویی.
▪ معلم پرورنده روان است و پدر و مادر پرورش دهنده جان
▪ علم بزرگترین هدیه‌ای است که مردم نیکوکار می‌توانند به گدایان و بینوایان بدهند.
▪ آن که از دست روزگار به خشم می‌آید هرچه آموخته بیهوده بوده است.
▪ آینده کودکان بسته به تربیت آنهاست.
▪ قرض پدر و مادر به فرزندان علم و ثروت نیست، تربیت واخلاق است.
▪ آموزش و پرورش بدون تجربه بی فایده است.
▪ بهترین زمان برای تربیت اراده، ایام جوانی است.
▪ استعداد چیزی است که در جوانی پیدا می‌شود، اگر آن را تربیت کردید و درصدد تقویت آن برآمدید مانند بذری که در مزرعه خوب کاشته شده باشد، محصول خواهد داد و اگر آن را به حال خود گذاشتید و آن را تربیت نکردید مانند تخمی که در زمین شوره‌زار افتاده باشد، از بین می‌رود و محصول نمی‌دهد.
▪ اساس آموزش و پرورش ساختن ماشین نیست، بلکه ساختن انسان است.
▪ اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلما شخص دیگری هستید.
▪ آموزش و پرورش البته مهم است، ولی زندگی کردن خیلی از آن مهمتر است. بنابراین هدف آموزش و پرورش صحیح باید در مرحله اول بهبودی وضع زندگی باشد.
▪ تربیت، علم زندگی و هنر خوب زیستن است.
▪ اگر به فرزند کمی محبت نشان بدهید، وی صدچندان به شما مهر خواهد ورزید.
▪ فکر ساخته تعلیم و تربیتی است که تا امروزه گرفته‌ایم، برای فکر بهتر باید از فردا تعلیم و تربیت بهتری بگیریم.
▪ اگر بزرگان، خویش را خوب تربیت کنند، کودکان خوب بزرگ می‌شوند.
▪ تعلیم و تربیت علم است و معلمی هنر.
▪ اگر در خانواده، با محبت محاکمه شویم در جامعه با خفت مجازات نمی‌شویم.
▪ قبل از آن که کودک را کتک بزنید یقین حاصل کنید که خود سبب خطای او نبوده‌اید.
▪ کسی که از ادب و تربیت پدر بهره ندارد، روزگار او را تربیت خواهد کرد.
▪ بهتر است پدر و مادر را مسبب مسائل و مشکلات خود ندانید. آنها آنچه می‌‌دانستند در حق شما انجام دادند.
▪ ناامیدی شما ناشی از این است که تصور می‌کردید آنها انسان‌های کاملی هستند.
▪ دشواری‌های خود را با فرزندانتان در میان بگذارید و آنها را از کوچکی متعهد و مسئول بار بیاورید.
▪ تعلیم و تربیت باید در جهت انسان سازی باشد نه پرورش انسان نماهای تحصیل کرده.
▪ بکوشید فرزندانتان را از کودکی با واقعیات آشنا کنید و یک مرتبه و بی‌تجربه و ناآگاه در صحنه اجتماع، آنها را رها نکنید.
▪ به جای دستور دادن، با بچه‌ها ارتباط قلبی برقرار کنید خودتان را تا سطح آنها پایین بیاورید، خود را به جا و در سن آنها تصور کنید، به آنها گوش کنید و به احساساتشان احترام بگذارید.
▪ مربیان باید از گفتارهای سرزنش‌آمیز، ترساندن، تهدید، رشوه دادن، مسخره کردن و پندهای دستوری تا آنجا که ممکن است پرهیز نمایند.

آزمون هدیه پایه پنجم

دانلود آزمون هدیه های آسمانی ترم اول

شهادت نواب صفوی،طهماسبی برادران واحدی و ذوالقدر از فدائیان اسلام – 1334 ش

بیست هفتم دی، سالروز شهادت نواب صفوی، طهماسبی، برادران واحدی، ذوالقدر از فدائیان اسلام می باشد.

شهیدان نواب صفوی و یارانش در دوران رژیم ستمشاهی با دعوت حوزه‌ها به حضور در عرصه سیاسی کشور، ایجاد ایده تشیع انقلابی و با هدف تشکیل حکومت اسلامی و تدوین قانون اساسی کشور براساس آموزه‌های قرآن دست به مبارزه با رژیم شاه زدند.

آنها معتقد بودند روحانیون باید سکوت در مقابل حکومت را کنار بگذارند، حکومت اسلامی جایگزین مشروطه و حکومت غربگراها شود و جنبش‌های انقلابی مسلمان در سراسر جهان متحد شوند.تدوین قانون اساسی براساس آموزه‌های قرآن و دین اسلام از برجسته‌ترین تفکرات این گروه محسوب می‌شد.

25 تیر ماه 1334 بیدادگاه دژخیم به سید مجتبی نواب صفوی و سه یار فدا کارش حکم اعدام میدهد.

آنان در 27 همان ماه مطابق با سالگرد شهادت صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا(س) به خیل شهدا میپیوندند. وی به هنگام شهادت در لحظه آخر حیات با لحنی دلنواز آیاتی از قرآن کریم را تلاوت نموده بانگ اذان سر میدهد و نزدیکیهای طلوع فجر به آسمانیها میپیوندد.

شهدا در مسگر آباد به خاک سپرده میشوند. وقتی تصمیم گرفته میشود آنجا پارک شهر شود شبانه از تهران به قم انتقال یافته و در وادی الاسلام جای میگیرند.شهید نواب صفوی که در دی ماه 1326 با نیره السادات احتسام رضوی ازدواج کرده بود، طی 8 سال زندگی با هم دارای سه فرزند دختر میشوند، تولد فرزند سوم پس از شهادت اوست.

بازدید معاون اول اداره آموزش و پروش و مسول ارزیابی و عملکردو کارشناس غیردولتی

عوامل و چگونگی فرار شاه

با اوج گيري مبارزات انقلابي مردم ايران، و پس از آنکه تمامي سياستهاي محمدرضا پهلوي براي آرام کردن مردم خشمگين به شکست انجاميد، شاه شاپور بختيار که از چهره هاي شناخته شده جبهه ملي بود، به نخست وزيري برگزيد، اما اين اقدام شاه هم فايده نداشت و کارنامه خاندان پهلوي چنان سياه بود که مردم تنها به سرنگوني آن رضايت مي دادند. شاه كه سالها تحت حمايت اربابان آمريكايي خويش و با تكيه بر اريكه سلطنت، كشور را تحت سلطه گرفته و عرصه تركتازي و غارتگري‌هاي خود قرار داده بود، سرانجام فرار را بر قرار ترجيح داد و مجبور به ترك ايران شد. پادشاهي و سلطنت به عنوان موهبتي الهي و از طريق ارث تحت حمايت‌هاي امپراطوري انگليس به وي تفويض شده بود. وي طي سالهاي سلطنت خود، از هيچ گونه جنايتي دريغ نكرد و ضمن ترويج فساد و ايجاد رعب و وحشت، دلاور مردان بسياري را در زندان‌ها تحت شكنجه قرار داده و يا به شهادت رسانيد.
تبعيض و شكاف‌هاي طبقاتي به اوج رسيده بود و ديكتاتور با توسل به حربه‌هاي گوناگون تلاش مي‌كرد تا ملت آگاه و شجاع ايران را در خوابي خرگوشي فرو برد.
مورخان معتقدند شكل‌گيري و گسترش نهضت اسلامي و هماهنگي قيام‌هاي مردمي به رهبري امام خميني(ره) و برگزاري مراسم چهلم‌هاي شهدا در شهرهاي مختلف و كشتار 17 شهريور و اعتصاب كاركنان شركت ملي نفت، كنترل امنيت كشور را از دست نيروهاي رژيم و حتي حكومت نظامي خارج نموده و موجب شد كه در زمان كوتاهي، پايه‌هاي اقتدار رژيم 2500 ساله شاهنشاهي سست شود. همين تحولات درنهايت منجر به فرار شاه در 26دي 1357 شد.
اعتصابات گسترده، مخالفت افكار عمومي با شاه، اقدامات امام خميني و پيروانش عليه رژيم، همگي باعث سردرگمي و آشفتگي شاه و دربار شده بود.
آمريكا در اين زمان، در جستجوي يك مكانيسم انتقالي و پيشدستي بر انقلاب بود تا عناصر معتدل سياسي علاقمند به آمريكا را جايگزين نيروهاي مذهبي كند.
آمريكا علناً در پشتيباني از شاه ترديد داشت و قصد حفظ وضع موجود بود، بي‌اعتمادي فزاينده شاه به دولت آمريكا و وابستگي وي به تصميمات آمريكايي‌ها در حد غير قابل وصف، موجب هراس او شده بود و او را به اين نتيجه رسانده بود كه حضور او در ايران عامل اصلي بي‌نظمي است. او مي‌خواست وانمود كند كه به طور موقت از كشور خود دور مي‌شود و به اميد اين بود تا بعد از خوب شدن اوضاع باز خواهد گشت.
ساواك (سازمان امنيت و اطلاعات كشور) همچون خفاشي خون ‌آشام بر آسمان كشور غيور مردان سايه افكنده و در كمين جوانان و انديشمندان اين مرز و بوم نشسته بود و با تعقيب و دستگيري آنان، فرياد سرخشان را در گلو خفه
مي‌كرد.
با سانسور مطبوعات، اعمال فشار بر اهل قلم، دربند كردن و تبعيد بزرگ مرداني چون "امام خميني" (ره)، "آيت الله مطهري" و "آيت الله طالقاني" و به خاك و خون كشيدن نوابها و صدها دانشجو و دانش ‌آموز، و ديگر اقشار مسلمان و آزاديخواه، قيامي خودجوش و مردمي پايه‌ريزي و با رهبري شجاعانه و خردمندانه امام، انسجام و تداوم يافت.
قطع حمايت آمريكا، فشارها و نارضايتي و خشم روزافزون مردم، آتش انقلاب را روز بروز شعله‌ورتر ساخت تا بدانجا كه كاخ ظلم و ستم شاهنشاهي در معرض سوختن و سقوط واقع شد. شاه بسيار حسابگرانه و بر اساس مصلحت انديشي‌هاي اربابان آمريكايي و انگليسي خود، بدون خشونت و كشتار مردم و با تشكيل شوراي سلطنت و برقراري حكومت نظامي و نيز تكيه بر پشتيباني نيروهاي ارتش و ساواك، براي خروج از كشور مصمم شد.
وي با اميد به تكرار كودتاي ۲۸ ‬مرداد سال ۱۳۳۲‬ و بازگشت مجدد به ايران توسط حاميان درباري‌اش، با ظاهري عوام‌ فريبانه، به عنوان معالجه از كشور خارج شد و ايرانيان ستم ‌كشيده و غيور و نيز ارواح پاك شهيدان را غرق در شادي و سرور كرد. طاغوت زمان بدون پاسخگويي به مردمي كه سالها مظلومانه شاهد چپاولگري‌ها و ستم‌كاري‌هاي وي در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي و اقتصادي بودند، بزدلانه از كشور گريخت.
محمدرضا برخلاف پدر خود، رضا شاه كه پس از ‪ ۱۶‬سال حاكميت مستبدانه تحت حمايت انگليس از كشور خارج شد، بدون استعفا راهي سرزمين اربابان خود شد. همزمان با فرار شاه، مردم در سراسر ايران به خيابان‌ها آمدند و با پخش شيريني، اين رويداد مهم تاريخي را جشن گرفتند و ‪ ۲۶‬دي ماه ۵۷ ‬نقطه عطف ديگري در تاريخ سراسر حماسه انقلاب سرخ و اسلامي ايران شد.

علل اصلي نارضايتي‌ها از دستگاه پهلوی:

مسائل بسياري را در بروز احساس نارضايتي و عدم اطمينان مردم از دستگاه سلطنت مي‌توان برشمرد؛ نفرت و وحشت مردم از دستگاه، تضاد طبقاتي شديد، ناهمگوني در توسعه، ركود اقتصادي، عدم اعتماد عمومي به برنامه‌هاي شاه، خشونت رژيم عليه مخالفين، نااميدي مردم از برآورده نشدن اعتراضات، دوري و انزواي شاه از مردم و فساد خاندان سلطنتي از جمله‌این امور هستند .
يكي از علامت‌ها ي منفي و احساس عدم امنيت، خروج ماهيانه يك ميليارد دلار از بخش خصوصي و اشخاص حقيقي به خارج از كشور بود، كه علامت بدي براي اقتصاد ايران به شمار مي‌رفت.
پيام حضرت امام خميني (ره) به ملت شريف ايران پس از فرار شاه معدوم:
بسم الله الرحمن الرحيم
خدمت عموم ملت شريف و شجاع ايران اعلي الله كلمتهم و فقهم الله تعالي: فرار محمد رضا پهلوي را كه طليعه پيروزي ملت و سرلوحه سعادت و دست يافتن به آزادي و استقلال است به شما ملت فداكار تبريك عرض مي كنم. شما ملت شجاع و ثابت قدم به ملتهاي جهان ثابت كرديد كه با فداكاري و استقامت، مي توان بر مشكلات هرچه باشد غلبه كرد و به مقصد هرچه دشوار باشد رسيد. گرچه اين ستمگر با دست آغشته به خون جوانان ما و جيب انباشته از ذخاير ملت، از دست ما گريخت ولي به خواست خداوند متعال بزودي به محاكمه كشيده خواهد شد و انتقام مستضعفين از او گرفته خواهد شد و لكن قطع دست ستمكار از ادامه ظلم به دست ستمديدگان فوري است. او رفت و به هم پيمان خود اسرائيل دشمن سرسخت اسلام و مسلمين پيوست و جرايم و آشفتگيهايي را برجا گذاشت كه ترميم آن جز به تائيد خداوند متعال و همت همه طبقات ملت و فداكاري اقشار كاردان و روشنفكر ميسر نخواهد شد. اكنون در اين طلوع فجر سعادت و پيروزي توجه عموم را به مطالبي جلب مي كنم:
1- بر جوانان غيور در سراسر كشور لازم است براي حفظ نظم با آن دسته از قواي انتظامي كه اكنون به آغوش ملت باز گشته اند، با تمام نيرو همكاري كنند و با كمال قدرت و جديت نگذارند كه بدخواهان و منحرفين آشوب و ناامني ايجاد نمايند.
2- به تظاهرات و شعارهاي پرشور عليه رژيم سلطنتي و دولت غاصب ادامه دهند و اگر منحرفين و مخالفين اسلام بخواهند اخلالي به وجود آورند و نظم را به هم زنند از آنان جدا جلوگيري كنند. بايد ملت بداند كه هر انحرافي و هر شعاري كه مخالف مسير ملت است به دست عمال شاه منفور و عمال اجانب تحقق مي يابد. من از جميع اشخاص كه انحراف داشته اند و يا گرايش به بعضي مكتبهاي انحرافي داشته اند، تقاضا دارم كه به آغوش اسلام كه ضامن سعادت آنان است برگردند، كه ما آنان را برادرانه مي پذيريم. در اين موقع حساس كه كشور جنگ زده ما بيش از هر زماني به اتحاد و اتفاق احتياج دارد، بايد سعي شود كه از هر اختلالي احتراز شود.
3- دولت موقت براي تهيه مقدمات انتخابات مجلس موسسان بزودي معرفي مي شود و به كار مشغول خواهد شد. وزارتخانه ها موظفند كه آنان را پذيرفته و با آنان صميمانه همكاري كنند. اينجانب به صلاح وزراي غير قانوني مي دانم كه بر كناري خود را اعلام كنند و خود را در مسير ملت قرار دهند.
4- به جميع نيروهاي انتظامي و زميني و هوايي و دريايي و صاحب منصبان و افسران و درجه داران ارتش و ژاندارمري و غيرآنان توصيه مي كنم كه دست از حمايت محمدرضا پهلوي كه مخلوع است و به كشور برنمي گردد و در خارج نيز با نفرت مردم مواجه است برادرند و به ملت بپيوندند، كه صلاح دنيا و دين آنان در آن است.
اينجانب از همه طبقات، ‌خصوصاً حضرات علماي اعلام، در اين موقع حساس تشكر مي كنم و سلامت و سعادت همگان را از خداوند متعال خواستارم و وحدت كلمه را هميشه خصوصا تا برانداختن رژيم شاهنشاهي و استقرار حكومت جمهوري اسلامي اميدوارم.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته - روح الله الموسوي الخميني

نکات آموزشی و پرورشی

 

به يقين در هر سال تحصيلي ، زمان برگزاري امتحانات ، پرفرازو نشيب ترين ايام براي دانش آموزان ونيز والدين آنان به شمار مي رود و به همين دليل ، اين زمان از حساسيت ويژه اي برخوردار است .

فصل امتحان به مثابه فصل برداشت محصول تلاش و فعاليت دانش آموز است اين دوره همواره براي اكثر آنان با بيم و اظطراب فراينده اي توأم مي گردد .بنابراين شيوه هايي كه اوليا جهت كسب موفقيت فرزندان خود به كارمي برند بسيار مهم است . بي شك اگر پدران و مادران دلسوز و آگاه ، روش هاي درست و مؤثر كاهش اضطراب زمان امتحان و افزايش ميزان موفقيت فرزندان خودرا كانون توجه خويش قرار دهند نتايج حاصل در گستره ي وسيعي از جامعه و كشور عزيز ما ايران به دست خواهد آمد .

وظائف والدين هنگام برگزاري امتحانات :

اوليا درايام برگزاري آزمون ها ، نقش و وظائف ويژه اي به عهده دارند و چنانچه بتوانند وظيفه ي خود را به نحو شايسته و مؤثري به انجام برسانند ، به يقين شاهد موفقيت ، پويايي و رشد بيشتري در پيشرفت تحصيلي فرزندان خويش خواهند بود . در اينجا به ده مورد از آنها اشاره مي كنيم .

1-ايجاد جوي آرام در خانواده :

* ضروري است اعضاي خانواده به ويژه پدر و مادر ، ملايمت ، شكيبايي و اصل احترام متقابل را در ارتباط با يكديگر و فرزندانشان رعايت نمايند .

*والدين خصوصاً در زمان امتحانات محبت نسبت به يكديگر را در مقابل فرزندان خود افزايش دهند .

* از طرح مسائل و مشكلات اقتصادي و غيره كه موجب هرگونه فشار روحي بر دانش آموزان مي گردد خودداري شود .

* حفظ خونسردي و تلاش در كاهش دادن نگراني هاي مربوط به اين دوره از اهم وظائف اوليا به شمار مي رود .

2- فراهم كردن وسايل و ديگر امكانات آموزشي و كمك آموزشي

منظم نمودن كتب درسي و دفاتر و جزوات آموزشي بر اساس برنامه امتحانات، نظم و آرامش بيشتري به دانش آموزان خواهد داد . بسيار اتفاق افتاده دانش آموز در فرصت پاياني از گم شدن دفاتر و كتب درسي خود شكايت داشته است . بهتراست از قبل از شروع فصل امتحان اين نظم دهي انجام شود . چنانچه امكانات آموزشي و كمك آموزشي مورد نياز دانش آموز است براي آنان فراهم كنيم .

3- تغذيه مناسب :

سفارش متخصصان تغذيه بر آن است كه در اين زمان از تهيه غذاهاي صرفاً پر حجم كه تنها معده را پر مي كند پرهيز شود . و خصوصاً در فصل برگزاري آزمون ها ي مختلف غذاهاي مغذي و مقوي تهيه كنيد .

4- محدوديت در برگزاري ميهماني ها :


   مكرر مشاهده شده كه افت تحصيلي و كسب نتايج نامطلوب امتحاني ، ماحصل ديدو بازديدهاي بسيار خانوادگي و عدم استقرار در مكاني واحد است بنابراين برپايي مجالس و محافل خانوادگي در ايام امتحانات يك نوع فرصت سوزي است.

5- فضا سازي :

پدر و مادر و اعضاي خانواده در طول مدت امتحانات بايستي فضا و محيطي شبيه كتابخانه را براي فرزندان خود فراهم نمايند يعني همان گونه كه افراد بسياري در يك كتابخانه در يك زمان مشخص ، بدون هر گونه سرو صدايي مشغول مطالعه هستند ، دانش آموز نيز در فضاي خانه با همان شرايط مطلوب به درس خواندن بپردازد . استفاده بي رويه از تلويزيون و ديگر ابزارهاي ارتباطي فضاي مطالعه را مخدوش مي نمايد . هماهنگي و رعايت حال فرزندان توصيه مي گردد.

6- اعتماد بخشي:

يكي از مطلوبترين روش هاي برخورد فرزندان در ايام امتحانات بالا بردن حس اعتماد به نفس در آنهاست . والدين بايستي با برخوردهاي منطقي و آرامش بخش و ذكر توانمنديهاي فرزند اعتماد را در وي افزايش دهند . زماني كه دانش آموز خود را باور كند به راحتي مي تواند از عهده سخت ترين امتحان با موفقيت برآيد.

7- ايجاد فرصت و تخصيص آن به استراحت :

يكي ديگر از روش هاي مفيد آن است كه دانش آموز در فاصله ي امتحان ها با يكديگر ، حتماً استراحت نمايد ، حتي اگر اين فرصت زماني بسيار كم باشد . خصوصاً در شب امتحان ايجاد فرصت و فراغت براي استراحت دانش آموز باعث مي شود ، مطالبي را كه مطالعه كرده است درست طبقه بندي نمايد و آن ها را از حافظه كوتاه مدت خود به حافظه بلند مدت منتقل نمايد .

8- نظارت بر برنامه ريزي دانش آموز :

وظائف اوليا نظارت بر برنامه ريزي دانش آموز مي باشد .

برنامه اي كه قبلاً با كمك و مشاوره با وي براي طول مدت امتحانات تدوين شده را بايد براي انجامش نظارت كرد .

9- بزرگ نمايي نكردن در مورد امتحانات :

والديني كه عادي ( نه بي تفاوت ) با دانش آموز خود برخورد مي كنند و ضمن گفتگو با وي به او اميد مي بخشند و امتحان را در نظر او عادي جلوه مي دهند ، از حساسيت امتحان مي كاهند و از كاربرد اين روش مطلوب بهره مي گيرند .

به كار بردن هشدارهاي مكرر با سخن خشن مانند مگر نمي داني كه امتحان داري ؟ و ... حساسيت امتحان براي دانش آموز از سوي اوليا بيشتر جلوه مي نمايد و اضطراب او را افزايش داده و موجب فراموشي دروس مي گردد .

10- كمك گرفتن از مشاور مدرسه :

كمك گرفتن از مشاور مدرسه براي موفقيت فرزند، آخرين و مهمترين توصيه ماست تا با شناخت بيشتر قضاوت بهتري نسبت به او پيدا كرده و او را در طول امتحانات ياري نماييم .

چرايي و چگونگي تشكيل شوراي انقلاب در 22دي ماه به فرمان امام خميني

هرچند تشكيل شوراي انقلاب در پيروزي انقلاب اسلامي نقشي بسيار برجسته ايفا نمود اما اين نقش هرگز آنگونه كه بايد در مباحث مربوط به انقلاب اسلامي انعكاس نيافته است . بررسي ، مقالات و گفتگوهاي ارائه شده در اين زمينه نشانگر ضعف كمي مفرط در مورد شوراي انقلاب مي باشد.
از لحاظ كيفي آثار ارائه شده فوق الذكر به خوبي عملكرد شوراي انقلاب را بررسي و تحليل نموده اند. اما خلائي كه در اين زمينه احساس مي شود اين است كه به علت جذابيت و اهميت بالاي موضوع فوق كمتر به اين سوال كه شوراي انقلاب چرا به وجود آمد پرداخته شده است . در بيشترآثار ارائه شده يا به اين مسئله پرداخته نشده و يا به يك يا چند جمله اكتفا شده است.
اين مطلب آنجا اهميت مي يابد كه تنها با بررسي چگونگي و چرايي اين تصميم تاريخي امام ، عظمت و دورانديشي ايشان در تشكيل اين نهاد ميسور است.
در اين نوشتار برآنيم تا هرچند بصورت ناتمام زمينه ها ، اهداف ، كارويژه ها چگونگي تشكيل شوراي انقلاب را محور بحث قرار دهيم.

زمينه هاي تشكيل شوراي انقلاب

حوادثي كه پس از فاجعه 17 شهريور 57 روي داد نشان داد كه تصميم به كشتار مردم بي دفاع در اين روز يك انتحار نابودكننده براي رژيم پهلوي بود . از فرداي آنروز سير تحولاتي كه به سقوط رژيم انجاميد شتابي صدچندان گرفت .در ماه هاي باقيمانده تا بهمن اختلافات در باريان اوج گرفته بود . اختلاف و تمرد به امري عادي در بين ارتش تبديل شده بود و شاه كم كم اميد خود را از دست رفته مي ديد .
سفر امام به پاريس يك ماه پس از 17 شهريور تحقق يافت و برخلاف پيش بيني ها اين سفر دست امام را براي هدايت انقلاب باز نمود.
فضاي پيش آمده در فرانسه باعث شد تا موانع از سر راه ارتباط ايشان با يارانشان برداشته شود . بر خلاف فضاي بسته اي كه صدام براي امام خميني (ره) ايجاد نموده بود ، بعد از گذشت مدتي از ورود امام ، مسئولان فرانسوي كه در ابتدا امام را از فعاليت سياسي منع كرده بودند ، بر اساس سياست منفعت محور خود مصلحت را در عدم مقابله با نهضت اسلامي مردم ايران ديدند. با تقليل يافتن محدوديت ها رفت و آمد ياران امام براي تبادل نظر با ايشان و هدايت موثر انقلاب فرانسه آغاز شد. ايده تاسيس نهادي به نام شوراي انقلاب از دل همين رفت و آمد ها و تبادل نظرها متولد شد.
از سوي ديگر بازگشت به وطن ، يكي از مهمترين برنامه هايي امام بود. رژيم پهلوي كه از خطرات بازگشت امام خميني (ره) به وطن آگاه بود تا آنجايي كه توانست از بازگشت ايشان جلوگيري كرد.در ايام مورد بحث خلاء رهبري اجرايي نهضت اسلامي در كشور براحتي احساس مي شد. از همين رو گسترش نابساماني نيروهاي انقلاب را تهديد مي نمود. به ويژه آنكه نبود رابطه ميان مردم و امام خميني (ره) كه نقطه وحدت نيروهاي انقلاب بودند زمينه را براي بروز اختلافات فكري برخي جريانات فعال تازه كار در نهضت با پيروان مكتب فكري امام فراهم سازد.
جداي از مطالب فوق اصل مشورت اصلي مهم در اسلام و بالتبع انديشه امام بود.اين اصل در فضاي انقلابي آن زمان و در نهضتي كه بر ضد ديكتاتوري شاه شكل گرفته بود نمودي خاص داشت. رهبران و مبارزان با توجه به تصوري كه از استبداد و حكومت فردي داشتند، مايل به تكرار آن تجربه ها نبودند. به همين دليل به طور طبيعي بايد شوراي انقلاب تشكيل مي شد.
يكي ديگر از مواردي كه در بحث زمينه هاي تشكيل شوراي انقلاب قابل طرح مي باشد ، مسئله مشروعيت و مقبوليت اين تصميم مي باشد.
مردم ايران از سالها پيش از پيروزي انقلاب امام خميني (ره) را به عنوان منادي آرمانهاي ناب اسلام به رهبري نهضت خود برگزيده بودند.جبهه اي كه اعضاي آن را اكثريت مردم تشكيل مي دادند در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي گسترده تر و منسجم تر گشت. افراد و گروه هايي كه با تكيه بر آرمان ها متفرقه اي چون سوسياليسم ، ليبراليسم و... در مبارزات خود طرفي نبسته بودند اينك به نهضت اسلامي به رهبري امام خميني (ره) پيوسته بودند.
از سوي ديگر بيدار گري ها و همچنين نفس اوج گيري نهضت اسلامي زمينه را براي گسترس بيش از پيش نهضت فراهم ساخت. در سالهاي منتهي به پيروزي انقلاب مقبوليت امام خميني (ره) و اعتماد مردم به ايشان نيازي به اثبات نداشت و اين امر با اندك نگاهي به شعارها ، خواسته ها و حتي ريشه و تاريخ قيام ها و حماسه هاي پانزده سال گذشته امر واضح و غيرقابل انكاري بود.
اين اعتماد در انديشه امام خميني (ره) جايگاه بالايي داشت . امام در پيام تاسيس شوراي انقلاب در كنار حق شرعي خود، همين مطلب را اشاره مي كند . « به موجب حق شرعي و براساس راي اعتماد اكثريت قاطع مردم ايران كه نسبت به اين جانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامي ملت ، شورايي به نام «شوراي انقلاب اسلامي» مركب از افراد باصلاحيت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق موقتا تعيين شده و شروع به كار خواهند كرد.»
در ابتداي متن اساسنامه شوراي انقلاب نيز مي خوانيم؛ « به حول و قوه الهي بر اساس ابراز اعتماد اكثريت قاطع مردم ايران نسبت به رهبري مرجع عاليقدر امام خميني (ره) و به موجب حقوق ناشي از مقام رهبري دين ، شورايي به نام شوراي انقلاب از طرف ايشان برطبق اين اساسنامه تعيين و عهده دار وظايف مندرج در آن مي گردد...»

تشكيل شوراي انقلاب

بنياد اين شورا در آذر ماه همان سال در پاريس و با مشورت امام خميني (ره) با ياران خود ريخته شد. شهيد آيت الله بهشتي كه در پاييز 57 به ديدار امام خميني (ره) رفت در زمينه تصميم امام مبني بر تشكيل شوراي انقلاب مي گويد
«در پاييز 57 ، امكان ملاقات با امام در فرانسه فراهم آمده بود . دوستان مختلف به ديدار ايشان در پاريس مي رفتند. يكي از مسائلي كه ايشان با دوستان مطرح مي كردند اين بود كه چه كساني هستند كه مي توانند در ساماندهي به نيروهاي عظيم بسيج شده ي مردم ايران سهيم بوده و نقشي داشته باشند و چه كساني هستند كه مي توانند پس از موفقيت در اداره ي جامعه مسئوليتي بر عهده بگيرند. بنابر اين براي ايشان دو مطلب مطرح بود : 1- كساني كه بتوانند در ايران با حضورشان به همگاني تر و گسترده تر شدن حركت اجتماعي شتاب بدهند 2- كساني كه پس از پيروزي بتوانند در اداره ي جامعه نقشي بر عهده بگيرند».
امام خميني چند ماه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي فرمان تشكيل شوراي انقلاب را صادر كردند كه نامه ايشان به شهيد بهشتي در همين رابطه است. به دليل شرايط اختناق و سركوب در ايران ، تشكيل اين شورا و اعضا و جلسات آن به صورت مخفي بود ، اشارات و رموز نامه نيز حاكي از آن است. نامه مذكور در تاريخ 14 آبان 1357مرقوم گشته است .متن نامه بدين شرح است:
«موضوع: ضرورت تسريع در معرفي اعضاي پيشنهادي شوراي انقلاب با هماهنگي آقاي مطهري
بسمه تعالي
ذي‌الحجه 1398
پس از اهداي سلام و تحيت ،
وقت دارد سپري مي‌شود و من خوف آن دارم كه با عدم معرفي اشخاص ، مفسده پيش آيد. بنا بود به مجرد آمدن ايشان «م. ط» [شهيد مطهري] با اشخاص مورد نظر يكي يكي و جمعي ملاقات كنيد و نتيجه را فوراً به اين جانب اعلام كنيد. و نيز مرقومي كه معرف باشد با خط و امضاي عدد معلوم بفرستيد. من در انتظار هستم و بايد عجله شود ، و نيز استفسار از بعضي آنها براي مسافرت به خارج. در هر صورت همه موضوعات كه به شما و ايشان تذكر داده شد، لازم است با عجله انجام گيرد و اگر اشخاص ديگري نيز پيدا شد ملحق شود. و السلام».
نگراني هاي موجود در لحن امام خميني (ره) در اين نامه به خوبي گوياي اهميت بسيار بالاي شوراي انقلاب در نزد ايشان است. به دنبال نامه فوق شهيد مطهري در آبان 1357 به پاريس رفت و با امام ديدار كرد. با ورود آيت الله مطهري به فرانسه تشكيل شوراي انقلاب به صورت جدي در دستور كار قرار گرفت. امام خميني (ره) علاوه بر شهيد مطهري، از ديگر افراد مذهبي نيز كمك و مشورت مي گرفت. از جمله اين افراد مهندس مهدي بازرگان بود كه نهضت آزادي ايران را در سال 1340 تاسيس كرده و در آن تشكل به مبارزات سياسي خود ادامه داد. امام خميني (ره) عليرغم علم به اختلافات انديشه اي و تاكتيكي ملي مذهبي ها با آرمان ها و باورهاي خود در انقلاب اسلامي و همچنين پيوستن دير هنگام تشكل آنان به نهضت اسلامي به رهبري ايشان، به آنان فرصت حضور در سطوح بالا را اعطا نمود. در جريانات مربوط به شوراي انقلاب چه در امر تصميمات ابتدايي و چه بعد ز آن ، ملي مذهبي ها و در راس آنان بازرگان حضور داشتند.
دكتر ابراهيم يزدي از ديگر اعضاي نهضت آزادي ايران در زمينه ي دستور امام خميني (ره) به مهندس بازرگان براي عزيمت به پاريس مي گويد :
« مرحوم مطهري با دستورات و برنامه هاي معين از پاريس به ايران بر گشتند. سپس پيرو صحبت و درخواست [امام] خميني، من به ايران زنگ زدم و با مرحوم مهندس بازرگان صحبت و دعوت كردم كه بيايند پاريس» .
بدين ترتيب مهندس بازرگان نيز به پاريس رفت و در طي همين سفر رهبري امام خميني (ره) را رسماً پذيرفت.
امام خميني (ره) در 18 دي 57 پاسخ به نماينده زيس جمهور فرانسه كه حامل پيامي از جانب كارتر براي امام بودند ، اظهار داشتند:
« تاكيد مي كنم اگر بخواهيد آرامش در ايران حاصل شود، راهي جز اين نيست كه نظام شاهنشاهي كه قانوني نيست كنار برود و ملت را به حال خود باقي بگذارند تا من يك شوراي انقلابي تاسيس كنم از اشخاص پاكدامن براي نقل قدرت ، تا امكان مناسب جهت حكومت مبعوث ملت انجام گيرد.»
در نهايت موجوديت شوراي انقلاب به عنوان اولين و بنيادي ترين اركان قدرت سياسي و عالي ترين نهاد تصميم گيري در كشور بعد از امام خميني (ره)، در تاريخ22 دي ماه 1357 و به فاصله يك ماه مانده به پيروزي انقلاب اسلامي با پيام امام رسما اعلام شد:
«بسم الله الرحمن الرحيم
سلام و تحيت بر ملت قهرمان و شريف ايران! سلام بر شهداي راه حق
اكنون كه روز پيروزي ملت شجاع نزديك مي‌شود ، اكنون كه خون‌هاي پاك عزيزان بي‌گناهي كه براي دفاع از حق و حقيقت به دست جلادان خون‌آشام شاه بر زمين ريخته شده است بارور مي‌گردد، لازم مي‌دانم مراتب ذيل را به اطلاع ملت ايران و مردم جهان برسانم:
1 - به موجب حق شرعي و براساس راي اعتماد اكثريت قاطع مردم ايران كه نسبت به اين جانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامي ملت، شورايي به نام «شوراي انقلاب اسلامي» مركب از افراد باصلاحيت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق موقتاً تعيين شده و شروع به كار خواهند كرد. اعضاي اين شورا در اولين فرصت مناسب معرفي خواهند شد. اين شورا موظف به انجام امور معين و مشخصي شده است؛ از آن جمله ماموريت دارد تا شرايط تاسيس دولت انتقالي را مورد بررسي و مطالعه قرار داده و مقدمات اوليه آن را فراهم سازد. دولت موقت در اولين فرصت كه مناسب و صلاح دانسته شود به ملت معرفي و شروع به كار خواهد نمود... ».
صدور اين پيام، 22دي ماه را به نقطه عطفي از براي نهضت اسلامي تبديل نمود. تا پيش از آن تاريخ نيرو هاي انقلاب نمي دانستند انتقال قدرت چگونه صورت مي گيرد. همچنين بعضي فرصت طلبان تصور مي كردند از حيث تشكيل حكومت و سازماندهي و اداره امور نارساييهايي وجود دارد و در صدد بر آمده بودند كه طرح و نقشه ارائه نموده و خود عهده دار اين مرحله باشند. حتي دسته هايي تنها به همين منظور اعلام موجوديت نمودند.اين نخستين بار بود كه رسماً از سوي رهبر‌كبير انقلاب، تشكيلات و برنامه‌هاي آينده حكومت اسلامي اعلام مي‌شد.
اعلام رسمي موجوديت شوراي انقلاب از سوي امام خميني (ره)، رژيم و رسانه هاي جمعي را به تكاپو انداخت تا از هويت اعضاي آن اطلاع پيدا كنند .ولي پنهانكاري درست اعضاي شوراي انقلاب باعث شد تا نه عوامل رژيم موفق به شناسايي آنان شوند و نه رسانه هاي جمعي اطلاعي از آن به دست بياورند. 10 روزنامه اطلاعات در مطلبي با عنوان «خبر نگاران تلاش گسترده اي براي اطلاع يافتن از اعضاي شورا آغاز كرده اند» در زمينه اعضاي شوراي انقلاب مي نويسد ؛
«صبح امروز روزنامه هاي پاريس كم و بيش نام هاي مشابهي را از اعضاي شورا انتشار داده اند كه قطب زاده، يزدي، بني صدر، بازرگان، و مدني از آن جمله هستند، ولي اين نام ها بيشتر در حد يك شايعه است».
حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني مي گويد؛
«قبل از پيروزي انقلاب به خاطر مسائل امنيتي، شوراي انقلاب كاملاً سري بود و رژيم تا پايان عمرش نتوانست چيزي از آن شناسايي كند و به همين جهت صورت جلسه تهيه نمي شد و هيچ گونه اثر قابل استناد به جاي نمي گذاشتيم.».
مخفي نگاه داشته شدن اسامي اعضاي شوراي انقلاب نه تنها موجب مصون ماندن آنان از گزند عوامل رژيم پهلوي گشت ، بلكه باعث شد كه سران رژيم در تحليل اوضاع دچار اشتباهي فاحش گردند. چه، اينكه با توجه به حضور امام خميني (ره) در فرانسه ، تصور همگان اين بود كه شورا در خارج تشكيل شده و به فعاليت خواهد پرداخت. اين امر دست اعضاي شوراي انقلاب را در كشور براي تسريع و توسعه اقدامات خود بازتر گذاشت.

اهداف تشكيل شوراي انقلاب

مروري بر اهداف تشكيل شوراي انقلاب ،نشانگر آن است كه هم اصل تاسيس شوراي انقلاب و هم وظايفي كه بر عهده آن گذاشته شده بود از دور انديشي و دقتي موشكافانه رهبر انقلاب و يارانشان سرچشمه گرفته است.
پر واضح است كه رسيدن به تمام آنچه امام خميني (ره) و يارانشان در زمان تاسيس شوراي انقلاب در ذهن داشتند به راحتي ميسور نمي شد. چه ،اينكه ممكن است آنان اهدافي را در اين خصوص در ذهن داشته اند كه در تاريخ ثبت نگرديده و از سوي ديگر ممكن است تاسيس شوراي انقلاب براي نهضت اسلامي بركاتي به همراه داشته كه جزء اهداف اوليه امام و نزديكان ايشان از تاسيس شورا نبوده است. به هر روي مواردي كه بدان اشاره خواهد شد را مي توان جزء اهداف تاسيس شوراي انقلاب و يا كارويژه هاي آن پيش از پيروزي انقلاب اسلامي دانست ؛
سه هدف ساماندهي انقلاب ، وارد آوردن آخرين ضربات به پيكر نيمه جان رژيم سفاك پهلوي و كمك به اداره كشور پس از پيروزي را مي توان از اصلي ترين و كلي ترين اهداف تاسيس شوراي انقلاب دانست. در حالي كه شاه آخرين تلاشها را براي استمرار رژيم سلطنت انجام مي داد و قدرتهاي حاكم بر منطقه هم كوشش داشتند راه حل مناسبي كه با منافعشان تطبيق داشته باشد بيابند همه نيروهاي مخالف انقلاب به تشكيل حكومت بختيار رضايت دادند و به توافق رسيدند. به خصوص آمريكا مستقيما مسئوليت نگهداري بختيار را بر عهده گرفته و تمام كوشش هاي باطن و ظاهر را به كار مي گرفت تا به نحوي شعله هاي انقلاب ولو به صورت موقت خاموش سازند. در اين ميان رهبري انقلاب به موقع ضربات مهلكي را بر رژيم در حال احتضار وارد مي ساخت كه تشكيل شوراي انقلاب يكي از همين تصميمات كوبنده بود.
تاسيس شوراي انقلاب از جهات متعدد به تسريع در سرنگون ي رژيم پهلوي و ساماندهي و تقويت انقلاب كمك نمود كه اين جهات را مي توان بخشي از اهداف جزئي تر تاسيس شورا دانست ؛
1. ارايه تصويري فرهنگي و انساني از انقلاب در داخل و خارج
جداي از تلاش هايي كه شوراي انقلاب در راستاي معرفي چهره انقلاب اسلامي انجام داد ، نفس تصميم امام به تاسيس شوراي انقلاب كمك شاياني به ابهام زدايي از اذهان ملت ها و دولتها و همچنين معدود هموطناني داشت كه هنوز واقعيات انقلاب و انديشه هاي برگرفته از اسلام امام خميني (ره) را درك نكرده و باور نداشتند كه ايران پس از 2500سال از حكومتي مردمي برخوردار گشته است .
تكيه بر شورا و مشورت ، ايجاد فضايي براي هم انديشي انديشه هاي متفاوت و استقبال از عضويت كساني كه تا ديروز راهي جداي از نهضت داشتند در اين شورا، توانست به ارائه تصويري فرهنگي و انساني از انقلاب در داخل و خارج كمك نمايد.
2و3 . كاهش روحيه شاه ، ارتش و حاميان خارجي رژيم و تقويت روحيه نيروهاي انقلاب
امام خميني (ره) با روح الهي خود چنان به نصرت الهي و سرنگون ي رژيم سلطنت يقين داشتند كه در فاصله چند ماه مانده به پيروزي انقلابي كه در آن زمان بسياري پيروزي آن را امري عجيب و دور مي پنداشتند ، به برنامه ريزي ريز و دقيق در خصوص انتخابات مسئولان بعدي كشور پرداختند. اين يقين و اطمينان در 22 دي ماه 57 جهاني شد. نفس اعلام رسمي تاسيس شورايي كه وظيفه آن انتقال قدرت از رژيم پهلوي به دولت انقلابي مي باشد به معناي مهر انقضا و پايان يافته تلقي نمودن كار رژيم شاه بود. اين امر اثر تخريبي بسياري در روحيه رژيم و حاميانش به جاي گذارد. اينك آنان كم كم انتقال رسمي قدرت را به نيروهاي انقلاب مي ديدند. امري كه پيشتر هرگز آن را باور نداشتند. براي سران رژيم پهلوي چاره اي جز فرار باقي نمانده بود. آنان يك به يك مخفيانه و با تنها گذاردن همدستانشان از كشور مي گريختند. اوضاع در ميان نظاميان نيز بهتر از اين نبود. آنان يا از كشور فرار نموده و يا به صف نيروهاي انقلاب پيوستند.
اما در ديگر سو مردم انقلابي قرار داشتند.آنان شاهد به خاك و خون كشيده شدن هزاران هم سنگر خود بودند و از سويي بختيار را مي ديدند كه با اطمينان از بقاي خود و گذرا بودن «طوفان» سخن مي گفت. اعلام تاسيس شوراي انقلاب و در حقيقت اعلام مرگ رژيم پهلوي به طرز شگرفي بر روحيه آنان تاثير گذاشت و قدم هاي آنان را در مبارزه با طاغوت راسخ تر ساخت. اين امر به مردم كه پيروزي را نزديك مي‌ديدند دلگرمي بيشتري بخشيد و در كنار مبارزات حيات بخش انقلاب، نشانه‌هاي يك حركت سازنده را براي آينده انقلاب آشكار كرد.
4. گفتگو با برخي مسئولان رژيم بويژه نظاميان با هدف كاهش هزينه هاي انقلاب و تسريع در تحقق آن با كمترين خشونت
نحوه برخورد با ارتش به عنوان مركز ثقل قدرت حكومت توسط امام، در تاريخ انقلابهاي جهان منحصر به فرد و بي نظير مي باشد. جلوتر از همه و حتي فرماندهان نظامي و نخبگان حاكم، امام دريافته بود كه ارتش از دو قشر بالا و پايين تشكيل شده است. از اين رو سعي وافري به عمل آورد كه مردم با ارتش با احترام برخورد كرده و از اهانت به آنها و مقابله هاي احتمالي مسلحانه اجتناب ورزند. نيز به تبعيت از ايشان، ارتش را برادر خطاب كرده و در مناسبت هاي مختلف به دادن گل و شعار برادر ارتشي: چرا برادركشي، اكتفا مي كردند. تحمل اين روش براي مردم بويژه جوانان مبارز سخت بود، اما تحمل و شكيبايي، پيامدهاي مثبت اين روش را ظاهر ساخت و مردم در شرايط حساس و تاريخي مبارزه، پيوستن ارتش به مردم كه به منزله تير خلاص به رژيم بود مشاهده كردند.
رويكرد فوق در كنار مسائلي چون وضعيت آشفته دستگاه هاي حكومتي، فرار شاه، افزايش احتمال پيروزي انقلاب اسلامي ،اختلافات دروني بسيار در ميان قواي نظامي ،فرار نظاميان در سطوح مختلف و گرايش نسبي برخي مقامات نظامي به انقلاب زمينه هاي گفتگو ميان شوراي انقلاب و سران نظامي را جهت جذب آنان به سوي نهضت اسلامي و يا حداقل پيشگيري از برخورد آنان با نيروهاي انقلاب فراهم آورد.اين گفتگو ها مثمر ثمر واقع گشت تشتت قواي نظامي شاه را گسترش داد. نفس وجود اين گفتگو ها امري مخفي نبود . امام خميني (ره) در پاسخ به خبرنگاري كه پرسيد« آيا تا به حال تماسي با رهبران ارتش داشته ايد؟ اگر نداشتته ايد ، در آينده تماس مي گيريد؟» ، فرمودند: «تماس في الجمله بوده است .اگر مقتضي بدانيم باز هم تماس حاصل مي كنيم. آنها را دعوت به صلاح خود و ملت مي كينم. اميدواريم آنها هدايت شوند. ملت از آنها و آنها از ملت هستند. آنها نبايد در مقابل ملت مسلسل به كار ببرند . عظمت ملت، عظمت كشور است و عظمت كشور عظمت ارتش.»
يكي از اين ديدارها ، قرار ديدار ژنرال قره باغي رئيس ستاد ارتش وقت با اعضاي شوراي انقلاب بود. شهيد بهشتي در اين با ره مي گويد:
«روزي قره باغي و چند نفر از كارگردانان ارتش گفتند كه مي خواهيم با اعضاي شوراي انقلاب مذاكره كنيم. اين موضوع در شورا بحث شد و اعضا ضمن توافق، مرا به عنوان طرف مذاكره كننده مامور كردند. موضوع را با امام مطرح كرديم ايشان نيز تاييد كردند. قرار بود ديدار در منزل من باشد ولي يك روز مانده به قرار، امراي ارتش آن را لغو كردند، با اين بهانه كه ما در منزل شما امنيت نداريم ولي دو سه روز بعد ، ژنرال مقدم به منزل من آمد . مهندس بازرگان هم بود و مذاكره حول و حوش ارتش و انقلاب صورت گرفت.»
آقاي هاشمي با تاكيد بر اين هدف شوراي مي گويد:
« سياست كلي اين بود كه عوامل رژيم را به هر ترتيب با مذاكره سرگرم كنيم و تا آنجا كه ممكن است نگذاريم كار به خشونت بكشد تا مردم آماده تر بشوند »
اين مذاكرات در مواردي چون بحث استعفاي بختيار به بن بست رسيد و البته در مواردي چون بازگشت امام خميني (ره) به ميهن به ثمر نشست.
5 . ايفاي نقش رهبر انقلاب در داخل در ايام حضور امام در پاريس
شهيد مطهري درباره ي شرايط و فلسفه پيدايش شوراي انقلاب ، به مهندس عزت الله سحابي توضيح مي دهد كه در پاريس در حضور حضرت امام مطرح شد كه در حال حاضر نهضت در ايران به صورت انقلاب در آمده و حركت اين انقلاب بدون رهبري درست امكان پذير نيست. رهبر اصلي امام است ولي اولا امام در ايران نيست و ثانيا به تنهايي نمي توانند به همه كاره رسيدگي كنند، در نتيجه در پاريس تصميم گرفته شد كه شوراي انقلاب تشكيل شود.يك شاخه ي آن در ايران و شاخه ي ديگرش در اروپا به دست اطرافيان امام باشد.
با اوج گيري نهضت اسلامي عوامل رژيم بسان غريقي به هر راهي براي نجات رژيم پهلوي متوسل مي شدند و در كنار كشتار ها تلاش مي نمودند با فريب مردم از راه هاي مختلفي چون وعده محدود نمودن اختيارات شاه و يا به قدرت رساندن به اصطلاح ميانه روها نهضت را كمرنگ سازند. طبيعي است كه در اين شرايط نهضت بيش از هر زماني به حضور رهبر نياز داشت و خلا رهبري اجرايي در داخل براحتي احساس مي شد. شوراي انقلاب بهترين وسيله براي مبارزه با نابساماني هاي نيروها ي انقلاب بود . تصميم گيري به موقع امام خميني (ره) در مورد تاسيس شورا توانست خلاء فوق را جبران سازد. طبيعي است كه هدايت نهضت در بسياري موارد نياز به تصميم گيري فوري داشت و يا برخي مسائل جزئي تراز آن بود كه نياز به نظر مستقيم امام خميني (ره) داشته باشد.در اين ميان شوراي انقلاب نقش رهبر انقلاب در داخل را برعهده گرفته و بخوبي آن را به انجام رساند.
جداي از اين مطلب شوراي انقلاب نقش مجري دستورات امام را در داخل برعهده داشت و همچنين تصميمات اصلي همه به اطلاع امام خميني (ره) مي رسيد و پس از كسب تكليف به مرحله اجرا در مي آمد.
ذكر اين نكته نيز ضروري است كه شوراي انقلاب علاوه بر اينكه به فرمان امام خميني (ره) نقش هدايت انقلاب را در داخل كشور بر عهده داشتند ، خود بخشي از ميليونها مبارزي بودند كه مستقيما در بطن مبارزات قرار داشته و وظيفه نظام بخشي به آن را به دوش مي كشيدند. سازماندهي تظاهرات ميليوني مردم تهران در روز هاي تاسوعا و عاشورا مصداقي از اين تلاشهاست.
6. ايفاي نقش رابط ميان مردم و امام خميني (ره)
عليرغم مخفي بودن اسامي اعضاي شوراي انقلاب در بدو امر ، آنان با تكيه بر اعتبار خود مردم را با انديشه ها و خواسته هاي امام خميني (ره) آشنا مي ساختند و همچنين به مردم بر اساس افكار و تصميمات امام ،جهت مي دادند و از سويي خواسته هاي مردم را به اطلاع امام خميني (ره) مي رساندند و در مواردي به دستور و يا اذن ايشان ،خود مسئول رسيدگي به اين خواسته ها مي شدند. تامين سوخت مصرفي مردم از جمله اين موارد مي باشد.
7. ايفاي نقش رهبري در شرايط اضطراري (پس از پيروزي انقلاب اسلامي )
يكي از اهداف پيش بيني شده در تاسيس شوراي انقلاب انتقال موقت قدرت از امام خميني (ره) به شوراي انقلاب در زماني محتمل الوقوع است كه ايشان به هر دليلي قادر به راهبري كشور نباشند.
اين هدف در اساسنامه شوراي انقلاب ذكر شده است. در ماده هفت اين اساسنامه تصريح شده است:« در صورت عدم امكان دسترسي به امام خميني (ره) ،به علتي از قبيل مسافرت بيماري فوت و ... ،شوراي انقلاب داراي همان اختياراتي خواهد بود كه امام خميني (ره) دارا مي باشد.»
8 . تبيين راه انقلاب و جلوگيري از نفوذ و سوء استفاده گروه هاي انحرافي
همانگونه كه اشاره شد، در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي گروه هايي كه از نظر فكري سنخيتي با تفكر اسلام ناب امام خميني (ره) نداشتند نيز براي سهم خواهي به تكاپو افتادند. آنها به طور گسترده اي تلاش نمودند تا مردم را به سوي خود جذب نموده و با گنجاندن شعارهاي خود در بين شعارهاي اصيل مردم زمينه را براي ادعاهاي بعدي در زمينه مطالبه «سهم» خود از انقلاب اسلامي فراهم سازند. پيروان انديشه هاي ماركس از جمله اين افراد بودند و البته برخي گروه هاي سكولار نيز چنين وضعيتي داشتند.
امام خميني (ره) با تاسيس شوراي انقلاب به اصطلاح آب پاكي را بر دستان آنان ريخته و شوراي انقلاب كه نخستين نهاد رسمي حكومت آينده و نمادي از تفكر حاكم بر اين حكومت بود را مجمع افرادي معرفي نمودند كه منحرفين و فرصت خواهان جايگاهي در آن ندارند؛
ايشان با احراز شرايطي چون صلاحيت فردي ، اسلام ، تعهد ، و مورد وثوق بودن خطوط قرمز مسئولان نظام اسلامي را مشخص نموده و افراد و گروهك هايي كه خود را از اين شرايط محروم ساخته بودند و نام خود را در اين شورا نيافته بودند ، نوميد كردند.ايشان همچنين مردم مسلمان را در اين خصوص آگاه ساخته و زمينه هاي گرايش آنان را به تفكرات فوق الذكر ، بيش از پيش محدود ساختند.
9. معرفي مسئول دولت و زمينه سازي جهت انتقال قدرت به آن
يكي از مهمترين اهداف تاسيس شوراي انقلاب معرفي افراد شايسته براي پذيرش مسئوليت در حكومت اسلامي و فراهم آوردن زمينه هاي قانوني به قدرت رسيدن دولت موقت بود.
اين هدف رسمي ترين هدف تاسيس شوراي انقلاب بود . امام خميني (ره) در تمام اشارات خود به تاسيس شورا ، زمينه سازي براي تشكيل دولت موقت را به عنوان هدف مطرح مي ساختند. بديهي است كه بجز اين مورد ، ساير اهداف ذكر شده سري بوده و يا دليل و مصلحتي براي بازگويي آن وجود نداشته است و تنها از رفتارهاي بعدي شوراي انقلاب مي توان به اين اهداف پي برد.
حضرت امام خميني (ره) در 25 دي 1357 و در مصاحبه‌ خبرنگار كانال يك تلويزيون فرانسه با ايشان مي فرمايند:
«هدف اين است كه «شوراي انقلاب» يك حكومت موقتي ايجاد كند كه آن حكومت موقت، مجلس موسسان را تاسيس كند براي تصويب قانون اساسي و بعد بقيه كارها».
شوراي انقلاب مجدانه به بررسي نحوه تعيين ساختار سياسي بعد از انقلاب پرداخت و مباحثي همچون نحوه تعيين ساختار سياسي بعد از انقلاب پرداخت و مباحثي همچون تشكيل دولت و تشكيل مجلس و ايجاد مجلس موسسان قانون اساسي از جمله بحث هاي مهم شوراي انقلاب در راستاي جايگزيني دولت و حكومتي اسلامي بود.
اعضاي شوراي انقلاب در زمينه معرفي مسئول دولت موقت ، بر مهندس بازرگان به توافق رسيده و آن را به امام خميني (ره) پيشنهاد دادند. اين پيشنهاد را مي توان يكي از مهمترين عللي دانست كه امام را به انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزيري راغب نمود.
10. ركني براي قانون گذاري
از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي تا 7 خرداد 1359 كه مجلس شوراي اسلامي رسما افتتاح گرديد شوراي انقلاب ركن قانون گذاري كشور بود . يكي از وظايف شورا در اين مقطع انجام وظايف مجلس بود.امام خميني در مرقومه اي خطاب به بازرگان و در زمان رياست وي در دولت موقت به اين وظيفه اشاره دارد؛
«من از شما مي‌خواهم كه تا انعقاد مجلس شوراي اسلامي كه شوراي انقلاب به منزله آن است ، از شوراي انقلاب اسلامي و از افراد آن شورا كه خدمتگزار به اسلام و به ملت و مورد تاييد اين جانب هستند پشتيباني نماييد».
شوراي انقلاب در طي دوسال ، نزديك به دو هزار لايحه راتصويب نمود.

وفات حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)

 

فاطمه معصومه (س) كيست ؟
نام شريف آن بزرگوار فاطمه و القاب ايشان " معصومه" ، " كريمه اهل بيت" ، " ستّي" ، و " فاطمه كبري" است.پدرش حضرت موسي بن جعفر (ع) و مادرش نجمه خاتون مادر حضرت رضا (ع) است.


از ولادت تا هجرت حضرت معصومه :
آن حضرت اوّل ذي القعده سال 173هـ . ق در مدينه منوّره به دنيا آمد. و در سنّ28 سالگي در روز دهم يا دوازدهم ربيع الثاني سال 201هـ . ق در شهر قم از دنيا رفت.


سفر مقدّس به شهر مقدّس :
در سال 201 هـ . ق ، يك سال پس از سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به شهر " مرو" حضرت فاطمه معصومه (س) همراه عدّه اي از برادران خود براي ديدار برادر و تجديد عهد با امام زمان خويش راهي ديار غربت شد. در طول راه به شهر ساوه رسيدند، ولي در آنجا عده اي از مخالفين اهل بيت با مأموران حكومتي همراهي نموده و با همراهان حضرت به نبرد و جنگ پرداختند كه عدّه اي از همراهان حضرت در اين حادثه غم انگيز به شهادت رسيدند.حضرت در حالي كه از غم و حزن بسيار مريضه بود با احساس نا امني در شهر ساوه فرمود: مرا به شهر قم ببريد ، زيرا از پدرم شنيدم كه فرمود:" شهر قم مركز شيعيان ما مي باشد" ؛ سپس حضرت به طرف قم حركت نمود.

 

بزرگان قم وقتي از اين خبر مسرّت بخش مطّلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالي كه " موسي بن الخزرج " بزرگ خاندان " اشعري" زمام شتر آن مكرّمه را به دوش مي كشيد ؛ ايشان در ميان شور و احساسات مردم قم وارد آن شهر مقدّس شد و در منزل شخصي " موسي بن خزرج " اجلال نزول فرمود. آن بزرگوار هفده روز در شهر ولايت و امامت به سر برد و در اين مدّت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود و واپسين روزهاي عمر پر بركت خويش را با خضوع و خشوع در برابر ذات پاك الهي به پايان رساند.


غروب مهتاب در شهر ستارگان :
سرانجام آن همه شوق و شور و شعف ، از اجلال نزول كوكب ولايت و توفيق زيارت بانويي از تبار فاطمه اطهر ، با افول نجمه آسمان عصمت و طهارت ، مبدّل به دنيايي از حزن و اندوه شد ، و اين غروب غم انگيز عاشقان امامت و ولايت را در سوك و عزا نشاند. در رابطه با علّت مريضي نابهنگام حضرت و مرگ زود رس آن بزرگوار گفته شده است كه زني در شهر ساوه ايشان را مسموم نمود كه اين مطلب با توجه به درگيري دشمنان اهل بيت با همراهان حضرت و شهادت عده اي از آنها "‌در ساوه" و جوّ نامساعد آن شهر و حركت نابهنگام آن بزرگوار در حال مريضي به سوي شهر قم ، مطلبي قابل قبول مي تواند با شد.

 

آري آن حضرت كه مي رفت زينب وار با سفر پر بركتش سند گويايي بر حقانيت امامت رهبران راستين و افشاگر چهره نفاق و تزوير مأموني باشد، و همانند قهرمان كربلا پيام آور خون سرخ برادري باشد كه اين بار مزّورانه به قتلگاه (بني عباس ) برده مي شد ، ناگاه تقدير الهي بر اين شد كه مرقد آن بزرگ حامي خط ولايت و امامت براي هميشه تاريخ ، فريادگر مبارزه با ظلم و بي عدالتي ستم پيشگان دوران و الهام بخش پيروان راستين تشيّع علوي در طول قرون و اعصار باشد.


مراسم دفن :
بعد از وفات شفيعه روز جزا ، آن حضرت را غسل داده و كفن نمودند ، سپس به سوي قبرستان " بابلان" تشييع كردند ولي به هنگام دفن آن بزرگوار " به خاطر نبودن محرم " آل سعد" دچار مشكل شدند و سرانجام تصميم گرفتند كه پيرمردي به نام" قادر" اين كار را انجام دهد. ولي قادر و حتّي بزرگان و صلحا ، شيعه قم هم ، لايق نبودند عهده دار اين امر مهم شوند ؛‌چرا كه معصومه اهل بيت را بايد امام معصوم به خاك سپارد. مردم منتظر آمدن " آن پيرمرد صالح " بودند ، كه ناگهان دو سواره را ديدند كه از جانب ريگزار به سوي آنان مي آيند و قتي نزديك جنازه رسيدند ، پياده شده و بر جنازه نماز خواندند و جسم پاك ريحانه رسول خدا را در داخل سردابي " كه از قبل آماده شده بود " دفن كردند و بدون اينكه با كسي تكلّمي نمايند ، سوار شده و رفتند ، و كسي هم آنها را نشناخت .

 

به قول يكي از بزرگان هيچ بعيد نيست كه اين دو بزرگوار ، امامان معصومي باشند كه براي اين امر مهم ّ به قم آمدند.پس از پايان رسيدن مراسم دفن ، موسي بن الخزرج سايباني از حصير و بوريا بر قبر شريف آن بزرگوار برافراشت و اين سايبان برقرار بود تا زماني كه حضرت زينب دختر امام جواد (ع) وارد قم شد و قبّه اي آجري بر آن مرقد مطهّر بنا كرد. و بدين سان تربت پاك آن بانوي بزرگ اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع) و دارالشّفاي دلسوختگان عا شق ولايت و امامت شد.

وفات فاطمه معصومه (س) تسلیت باد

اشک های «قم»، به خیابان های اندوه می ریزد. همراه با متونِ فقاهت، پسکوچه های ماتم، نوحه می خوانند.
بانویی از جنس بهار، کوچ می کند و پرستوها را در غربتی پیوسته می گذارد.

آزمون انشا و نگارش پایه پنجم دی ماه 95

دانلود فایل انشا و نگارش پایه پنجم

زندگی نامه آیت الله هاشمی رفسنجانی

 
آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی در سوم شهریور ماه سال 1313 در روستای بهرمان شهرستان رفسنجان و در خانواده‌ای نسبتاً ثروتمند به دنیا آمد. او یکی از 9 فرزند میرزاعلی هاشمی بهرمانی و ماه‌ بی‌بی صفریان است.
 
آیت الله هاشمی رفسنجانی تحصیل را، از سن 5 سالگی در مکتب خانه ای در نوق آغاز نمود. در سن 14 سالگی به قم رفت و به تحصیل علوم دینی پرداخت و به درجه اجتهاد نائل شد. اساتید وی در حوزه علمیه قم آیات عظام سید حسین طباطبایی بروجردی، امام خمینی (ره)، سید محمد محقق داماد، محمدرضا گلپایگانی، سید محمد کاظم شریعتمداری، عبدالکریم حائری یزدی، شهاب ‌الدین نجفی مرعشی، محمد حسین طباطبائی و حسینعلی منتظری بوده‌ اند.
 
 
وی در آنجا تحت تاثیر تعلیمات امام خمینی (ره) به سیاست روی آورد و به مخالفت با حکومت محمد رضا شاه پهلوی و انقلاب سفید او پرداخت. با تبعید امام، نقش هاشمی در مبارزه با شاه و نمایندگی امام در داخل کشور پررنگ ‌تر شد. با وجود نگرش ضد غربی انقلابیون، او سفرهای زیادی از ژاپن در شرق تا 20 ایالت از ایالات متحده در غرب کرد.
 
 
آیت الله هاشمی رفسنجانی پس از انقالب اسلامی عناوین افتخاری متعددی را از مجامع علمی دنیا کسب کرده و دانشگاه تهران نیز عنوان دکترای افتخاری علوم سیاسی را به وی اهدا کرده است.
 
 
آیت‌ الله هاشمی رفسنجانی همچنین در شهریورماه 1386 به دنبال رحلت آیت‌ الله مشکینی رئیس فقید مجلس خبرگان رهبری در دومین اجلاس سالانه دوره چهارم مجلس خبرگان، به ریاست این مجلس مهم و تأثیرگذار برگزیده شد. وی اسفند سال 1389 ریاست مجلس خبرگان رهبری را به آیت‌ الله مهدوی کنی سپرد.
 
آیت الله هاشمی رفسنجانی در سال 1337 با عفت مرعشی که دختری از خانواده روحانی و از نوادگان سید محمد کاظم طباطبایی یزدی است، ازدواج کرد. او خواهر حسین مرعشی، معاون سید محمد خاتمی در دوران ریاست جمهوری و از مدیران اصلی دولت سازندگی است. ثمره این ازدواج 5 فرزند به ترتیب و به نامهای فاطمه، محسن، فائزه، مهدی و یاسر است.
 
وی تعدادی کتاب با عنوان مجموعه خاطرات روزانه دارد. او انگیزه‌اش را از نوشتن خاطرات روزانه علاقه به نویسندگی عنوان کرده‌ است.بر اساس خاطرات و دیدگاه‌ها، سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های او چندین کتاب مستقل نوشته شده‌ است. علاوه بر‏‏این، متن کامل خطبه‌های نماز جمعه، مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و نطق‌های پیش از دستورش در مجلس، به صورت کتاب‌های جداگانه منتشر شده‌ است. از جمله تألیفات وی میتوان به این موارد ارزشها و مکتب ها، اسرائیل و فلسطین، امیر کبیر یا قهرمان مبارزه با استعمارانقلاب یا بعثت جدیدآشنایی با تمدن و فرهنگ اسلامی اشاره کرد.
 
آیت الله هاشمی رفسنجانی بیش از آنکه به عنوان یک شخصیت علمی شناخته شده باشد، به عنوان یک چهره سیاسی مطرح است و این هم به خاطر فعالیت های فراوان سیاسی وی در دوران قبل و بعد از انقلاب است. وی فعالیت سیاسی خود را از سال 1340 آغاز کرد. او در دوران قبل از انقلاب، بسیار به امام نزدیک بود. 
 
 
هاشمی در دوران پیش از انقلاب و در طول نهضت امام خمینی (ره) به صورت یک عضو فعال و همیشه در صحنه حضور داشته است. نمونه بارز حمایت ایشان از امام خمینی (ره)، حرکتی بود که وی به همراه دیگر علما در اعتراض به زندانی شدن امام انجام دادند. اینان که بعداً در ادبیات سیاسی به عنوان «مهاجرین» شناخته شدند، به سمت تهران حرکت کردند و با اجتماع در جلوی شهربانی اعلام داشتند یا امام را بدون قید و شرط آزاد کنند و یا اینکه ما را همانند ایشان به زندان بفرستند.
 
حضور فعال وی در تمامی صحنه ها مایه قوت قلب مردم خصوصا در شهر قم شده بود. به همین سبب شاه و ماموران ساواک به منظور فروکش کردن آتش انقلاب در قم، چاره را در آن دانستند که افراد موثر را دستگیر و روانه زندان کند. از این‌روی وی را به همراه آقای ربانی شیرازی، بدون در دست داشتن هیچ‏گونه سند و مدرکی، دستگیر کرده و به زندان بردند.
 
وی با گروه هایی که وجهه اسلامی داشته و مخالف رژیم بودند نیز همکاری های زیادی داشت که نمونه بارز آن همکاری با گروه محمد بخارایی بود. رژیم که به این همکاری پی برده بود، کوشش کرد تا مدرک و سندی در این زمینه بدست بیاورد و حتی با شکنجه دادن آقای هاشمی تا سرحد مرگ خواست از وی اعترافی بگیرد، ولی موفق نشد.
 
از جمله فعالیت های سیاسی وی در دوران پهلوی، حرکت هدفمند در راه نهضت بود. یکی از این حرکت ها که دارای آثار بسیار مثبت بود، تشکیل شبکه ای از روحانیون وفادار به اندیشه های امام بود به نام «روحانیت مبارز». این تشکل که در اواسط سال 1356 تشکیل شد از اعضایی همچون شهید بهشتی، استادمطهری، شهید مفتح، شهید باهنر، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله مهدوی کنی، آیت الله خسروشاهی، عبدالمجید ایروانی، حجت الاسلام ناطق نوری، معادی خواه، شجونی، مهدی کروبی، هادی غفاری و... در آن حضور داشتند. 
 
فعالیت های سیاسی آیت الله هاشمی رفسنجانی در دوران نهضت باعث شده بود تا امام خمینی (ره) وی را به عنوان یکی از افراد مورد اعتماد خود قرار دهد و از وی به عنوان یکی از اعضای شورای انقلاب در کنار بزرگان دیگری همچون شهیدبهشتی، شهیدمطهری، شهید باهنر و رهبر معظم انقلاب استفاده کند. اگرچه در بعد فردی عمده فعالیت مبارزاتی وی پیش از انقلاب را سخنرانی‌های مختلف و کارهای انتشاراتی تشکیل می‌دادند ولی امام در دوران تبعید، نقش مدیر مالی مبارزات انقلاب و نیز ارتباط با سایر گروه‌های انقلابی را نیز بر عهده وی گذاشته بود. 
 
 
آیت الله هاشمی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت‌های خود را در عرصه‌ های گوناگون پی‌ گیری کرده‌اند، می توان به عضویت در حزب جمهوری اسلامی، سرپرستی وزارت کشور، ریاست مجلس شورای اسلامی،امام جمعه موقت تهران، جانشین فرماندهی کل قوا،نیابت ریاست مجلس خبرگان،ریاست جمهوری، ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی، ریاست مجلس خبرگان، ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام اشاره کرد.
 

درگذشت یار دیرین امام و انقلاب و رهبری آیت الله هاشمی رفسنجانی تسلیت باد

می سوخت چو شمع تا سحر در شب مرگ
بشکفت گل از گل رخش در تب مرگ
آرامتر از همیشه با یاد خدا
گل خنده زد و نهاد لب بر لب مرگ . . .

آزمون هدیه پایه پنجم

دانلود لینک آزمون هدیه های آسمانی پایه پنجم آذر 95

بازدید کارشناس ارزیابی و عملکرد و حراست از دبستان غیردولتی هوشمند هدف96-95

19 دی ماه سالروز قیام خونین مردم قم

 

قیام 19 دی با رهبری روحانیت شکل گرفت

 

گرامیداشت قیام ۱۹ دی
ویژگی خاص قیام نوزده دی شرکت و همکاری همه اقشارمردم بود. این قیام که با رهبری روحانیت شکل گرفت، ثابت کرد که شاه از حرکت مذهبی – سیاسی به رهبری روحانیت و در رأس آن ها امام خمینی (قدس سره) بیش از هر حرکت سیاسی دیگر وحشت دارد.

 

رحلت مرموز آیت الله مصطفی خمینی فرزند امام (قدس سره) در آبان 1356، شتاب خاصی به حرکت انقلاب اسلامی بخشید که می توان موج برخاسته از آن را به عنوان آغاز قیام عمومی مردم دانست. مجالس یادبود متعددی در سرتاسر کشور برگزار و در پی هر یک از این مجالس، تظاهرات گسترده ای علیه رژیم شاه به راه افتاد و بار دیگر امام (قدس سره) به عنوان رهبر حرکت اسلامی در جامعه مطرح گردید. از این رو دستگاه حاکم و به ویژه شخص شاه بر آن شد تا با توهین به ساحت امام (قدس سره) چهره ی ایشان را در انظار عمومی مشوش سازد و با نوشتن مقاله ای با صراحت به آن بزرگوار توهین نماید.

 

در اواسط دی 1356، که پاکت ممهور به مهر دربار از دفتر هویدا وزیر دربار شاه خارج می شد، کسی از کارگزاران رژیم گمان نمی برد که این نامه مانند آتش به دامن رژیم شاه بیافتد. پیک دربار نامه را به داریوش همایون، وزیر اطلاعات و جهانگردی داد و او نیز نامه را جهت انتشار به روزنامه اطلاعات داد. مسعودی صاحب امتیاز روزنامه، پس از با خبر شدن از مفاد مقاله، آن را برای آینده روزنامه خطرناک یافت و نگران و اکنش علما و روحانیون شد. اما در تماس هایی که با وزیر اطلاعات و جهانگردی و نخست وزیر (آموزگار) گرفت، دریافت که برخی از مفاد تند و تحریک آمیز آن به خواست شاه در مقاله گنجانده شده است.


شاه دستور نگارش «ایران و استعمار سرخ و سیاه» را در حالی داده بود که پیش از آن، مضامینش را در گفت و گو با خبرنگار یک مجله ی امریکایی بیان کرده بود. اما گزارشی از عراق در این باره که « آیت الله خمینی در رساله عملیه خود سلطنت را غیر شرعی اعلام کرده و این نظر در چاپ جدیدی از توضیح المسائل ایشان منتشر شده است.» خشم شاه را به آن حد برانگیخت که دستور نگارش این مقاله را داد.

 

در این مقاله – که نویسنده ی آن «احمد رشیدی مطلق» ذکر شده بود – به طور صریح بی حجابی را فضیلت دانسته و حجاب، کهنه پرستی و ارتجاع سیاه معرفی و به ساحت مرجع عالم تشیّع، امام خمینی (قدس سره) اهانت کرده و قیام پانزده خرداد 1342، توطئه استعمار سرخ و سیاه معرفی شده بود. با پخش سراسری روزنامه اطلاعات و رسیدن آن به شهر قم، اولین واکنش ها آغاز شد. طلاب جوان، پس از خواندن مقاله، به خشم آمدند.

 

مدرسین حوزه علمیه ی قم پس از اطلاع از محتوای مقاله، در بیت آیت الله حسین نوری گرد آمدند تا اقدامی هماهنگ علیه رژیم داشته باشند و پس از بررسی ابعاد گوناگون مسأله، تصمیم گرفته شد که هجدهم دی درس های حوزه تعطیل شود.

 

 

ویژگی خاص قیام 19 دی شرکت و همکاری همه اقشارمردم بود

 

صبح هجدهم دی، طلاب با تشکیل اجتماعی بزرگی، تظاهرات و راهپیمایی خود را آرام به سوی منازل مراجع وقت آغاز کردند و با تجمع در مقابل منازل ایشان با دادن شعارهایی به حمایت از امام (قدس سره) پرداختند. نیروهای امنیتی ابتدا با یورش به صف تظاهر کنندگان سعی در متفرق نمودن و ممانعت از راهپیمایی طلاب کردند. اما وقتی با مقاومت آن ها رو به رو شدند، اعلام کردند در صورتی که راهپیمایان شعار ندهند و آرام حرکت کنند، می توانند به تظاهرات خود ادامه دهند. عده ای از طلاب در مقابل بیت مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی (قدس سره) تجمع کردند و معظم له طی سخنانی فرمودند: « این ها به آن آقا [امام خمینی] توهین نکردند. این ها به ما توهین کردند، برای این که این ها با این کارشان نشان دادند و خواستند بگویند که آن آقا [امام خمینی] با ما مخالف است و مفهوم حرفشان این است که ما با این ها (رژیم شاه) موافقیم. این که ما با این ها موافقیم، توهین به ماست. ما در گذشته با این ها مخالف بوده ایم و در آینده نیز مخالف خواهیم بود.»

 

سخنان آیت الله گلپایگانی (ره)
مردم و علما صبح روز هجدهم دی ماه به سمت منزل آیت الله گلپایگانی حرکت کردند. خیلی زود محوطه درونی و بیرونی منزل ایشان از جمعیت پر شد. آیت‏ اللّه‏ گلپایگانی با چهره‏ای غمگین و افسرده وارد می‏شوند. پس از این که ایشان آیه استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) را می‏خواند بغض مردم می‏ترکد و صدای گریه از هر سو بلند می‏شود .آیت ‏اللّه‏ گلپایگانی ادامه می دهند: «ما هم از وارد شدن این ضایعه بزرگ بر جامعه روحانیت و بر فقه و اجتهاد خبردار شدیم. این‏ها اشتباه می‏کنند ؛ این‏ها فکر نکنند، ما دیگر سکوت کرده ‏ایم و چیزی نخواهیم گفت و دست بر می‏داریم. این‏ها باید بدانند که اگر سر نیزه را حتی به زیر گلوی ما بگذارند، ما حرفمان را می‏زنیم».


سپس راهپیمایان، در مقابل منزل مرحوم علاّمه طباطبایی (قدس سره) تجمع کردند. اما به علت کسالت علامه، آیت الله محمد یزدی، به نمایندگی از طرف ایشان راجع به شخصیت امام خمینی (قدس سره) و مبارزات آن بزرگوار و محکومیت رژیم پهلوی در اهانت به امام (قدس سره) و روحانیت، سخنانی ایراد کرد.


تظاهر کنندگان، آن گاه در مقابل منزل و مدرسه ی آیت الله مکارم شیرازی تجمع کردند و ایشان طی سخنان فرمودند: «مسأله، مسأله ی هتاکی نسبت به آیت الله العظمی آقای خمینی نیست، این در واقع هتاکی به تمام مقدسات و به همه ی ماست ... طلاب نباید از همدیگر جدا شوند و باید وحدت داشته باشند. اگر بناست زنده بمانیم، همه باید زنده بمانیم و اگر بناست بمیریم، همه باید بمیریم، جدایی بین ما نخواهد بود.» بعد از آن طلاب به منزل آیت الله وحید خراسانی رفتند. ایشان در اجتماع طلاب و تظاهرکنندگان، درباره مسأله ی آزادی زن و جایگاه آن در اجتماع از نظر اسلام سخنرانی کردند.

 

بازاریان قم با مشاهده حرکت حوزه ی علمیه به حمایت از آن تصمیم گرفتند که مغازه های خود را روز نوزدهم دی باز نکنند. روز نوزدهم دی، بازار تعطیل شد. سازمان اطلاعات و امنیت قم و شهربانی به کمک نیروهای کمکی که از تهران وارد شده بودند، در سطح شهر، به ویژه در حوالی مدارس علمیه و مرقد حضرت معصومه علیها السلام متمرکز شدند.

 

 

در مورد شهدا و مجروحان قیام 19 دی آمار دقیقی در دست نیست

 

اقشار مختلف مردم و طلاب در مقابل مدرسه ی خان و میدان آستانه تجمع کردند و باز راهپیمایی به سوی منازل بزرگان حوزه را آغاز نمودند. منزل اول، بیت آیت الله میرزا هاشم آملی (قدس سره) بود. وقتی تظاهرکنندگان به مقابل منزل ایشان رسیدند، آیت الله آملی طی سخنانی به بیان عظمت و شخصیت فوق العاده امام (قدس سره) پرداخت و هیأت حاکمه و رژیم پهلوی را مورد نفرت روحانیت و ملت قلمداد کرد.

 

ساواک قم طی گزارشی چنین می نویسد: « ساعت 10:30 صبح، بیش از 5000 نفر از طلبه های علوم دینی در مسجد اعظم اجتماع کردند و از آن جا به منزل چند تن از روحانیون رفتند و از آنان خواستند که از [امام] خمینی دفاع کنند.» نیروهای رژیم با آرایش ضد شورش، ماشین های آبپاش و نفربرهای نظامی در انتظار تجمع بعد از ظهر مردم قم بودند که مردم قصد راهپیمایی به سوی خیابان بیگدلی و منزل آیت الله نوری را داشتند.


بعد از تجمع مردم، آیت الله نوری طی سخنانی چنین گفت: « هرکجا نهضت قابل توجهی به وجود آمده، روحانیت راستین اسلام در پیشاپیش آن در حرکت بوده و رهبری نهضت به دست آنان هدایت می شد، روحانیت در حرکت جامعه نقش مؤثر و خلاّقی داشته است. مردم مسلمان، با روحانیتِ اصیل هستند. روحانیت اصیل با آیت الله العظمی آقای خمینی و در پشت سر ایشان است و مبارزه ی دستگاه طاغوتی با اسلام و رهبری آیت الله خمینی به جایی نخواهد رسید.»


پس از سخنان آیت الله نوری، انبوه جمعیت که به ده هزار نفر می رسید، راهپیمایی را آغاز، و می خواستند از طریق خیابان ساحلی به منازل آیات سلطانی طباطبایی و مشکینی بروند. اولین نشانه های درگیری به وسیله ی مأموران رژیم رخ داد. یکی از آن ها شیشه بانک صادرات را شکست و مأمور دیگری همان شیشه را با پاره آجر نشانه گرفت. همین بهانه کافی بود که اسلحه ها به طرف مردم نشانه گیری شود. با دستور فرمانده نیروهای امنیتی، تیراندازی شروع شد. با به زمین افتادن تعدادی از مردم، جمعیت در کوچه های اطراف پناه گرفتند. مردم با هر آنچه که به دست می آوردند، مقابل مأموران مسلح رژیم ایستادند. جنگ و گریز تا ساعاتی از شب ادامه یافت.


مجروحان به بیمارستان بزرگ شهر منتقل شدند و عده ای برای آگاهی از اوضاع مصدومین رو به روی بیمارستان اجتماع کردند. در این روز دست کم شش نفر شهید و ده ها تن زخمی شدند. مردم به خیابان‏های اطراف رفته، این شعار را سر می‏دادند «از جان خود گذشتیم، با خون خود نوشتیم، یا مرگ یا خمینی». این شعار زیبا در پایان آن روز غم‏انگیز، عشق بی کران مردم را به رهبر محبوب خویش نشان می‏داد. بعد از این حادثه، طلاب و علمای قم با انتشار اعلامیه ای ضمن محکوم کردن کشتار مردم بی دفاع، این سؤال را مطرح کردند که آیا فضای باز سیاسی به این معناست که اگر کسانی به مطالب غیر واقعی روزنامه اعتراض کنند، باید با گلوله پاسخ بگیرند؟
رژیم، شب بیستم دی ماه شهر را مملو از نیروهای امنیتی کرد و به نوعی در شهر حکومت نظامی اعمال کرد.


عکس العمل رژیم پس از واقعه ی خونین 19 دی
رژیم پهلوی بعد از واقعه ی خونین 19 دی، عده ای از کارمندان و اعضای حزب رستاخیز را جمع آوری و با به راه انداختن تظاهراتی نمایشی سعی کرد، وانمود کند که روشنفکران ایران، « شورش مرتجعین قم» را محکوم می کنند. تظاهر کنندگان، صبح روز 23 دی 1356، سوار بر اتوبوس ها راهی قم شدند و طی یک راهپیمایی، به حمایت از شاه پرداخته و «جاوید شاه» گویان به سمت حرم حرکت کردند.


عکس العمل دیگر رژیم، به منظور انحراف افکار عمومی از رهبری امام (قدس سره) اجازه دادن فعالیت به برخی از گروه های موافق سلطنت بود که خواهان اصلاحات جزیی بودند. در همین دوران، اعلام موجودیت « کمیته دفاع از آزادی و حقوق بشر» در شمار اخبار جالب توجه است. نماینده هیأت اجراییه این کمیته با دعوت از خبرگزاری های معتبر جهان به طور رسمی موجودیت این کمیته را اعلام کرد.

 

شهدا و مجروحین 19 دی
در مورد شهدا و مجروحان قیام 19 دی آمار دقیقی در دست نیست. آن گونه که از گفته‏ ها و نوشته ‏های شاهدان عینی برداشت می ‏شود خیلی از مجروحان از ترس ساواک به بیمارستان مراجعه نکرده بودند؛ زیرا در آن زمان، ساواک، تظاهر کنندگان زخمی را با زنجیر به تخت بیمارستان می بست تا پس از بهبودی آنها را به ساواک منتقل نمایند. در مورد شهدا نیز غیر از چند نفر که به طور یقین در آن روز به شهادت رسیده ‏اند سخن از شهید دیگری به میان نیامده است. البته احتمال این که خانواده شماری از شهدا از ترس ساواک شهدای خود را مخفیانه به خاک سپرده باشند، ضعیف نیست. به هر تقدیر شمار مجروحان بسیار زیاد بود، اما تنها نام پنج شهید به ثبت رسیده است که سه تن از آنان طلبه، یک نفر جوان و دیگری نوجوانی سیزده ساله است.

 

 

قیام 19 دی ماهیت رژیم ضد مردمی شاه را برای بسیاری آشکار کرد

 

حضور همه اقشار در قیام 19 دی
ویژگی خاص قیام 19 دی شرکت و همکاری همه اقشارمردم بود. این قیام نیز همچون همیشه با رهبری روحانیت شکل گرفت، اما اگر حمایت و پیوستن مردم به روحانیت نبود، به پیروزی نمی‏رسید. پس از این که علما دروس حوزه را تعطیل کردند، اقشار مختلف مردم نیز به آنان پیوستند. بازاریان با تعطیل کردن بازار قم، نقش عمده‏ای در اعتراض به اقدامات نظام داشتند. مردم نیز پیرو جوان وارد صحنه مبارزه شدند و در حمایت از امام خمینی(ره) و روحانیت با علما و طلاب همراهی کردند.

 

واکنش مطبوعات و رسانه ‏ها به قیام 19 دی
مطبوعات و رسانه ‏های آن زمان ابتدا با قضیه 19 دی بسیار گذرا برخورد کرده، آن را تحقیر نمودند. آنها تلاش کردند که قیام را بسیار کوچک جلوه دهند و وانمود کنند که هیچ اتفاقی رخ نداده است. همچنین تظاهر کنندگان را مشتی افراد معلوم الحال لقب دادند که از این شهر به آن شهر در حال ترددند. «سرکوب اغتشاش قم» تعبیری بود که در رسانه‏ ها درباره قیام به کار برده شد. ولی پس از آن از تیترهایی نظیر: «تظاهرات قم به خاک و خون کشیده شد» استفاده کردند و این، نشان می‏داد که در رسانه ‏ها، افکار روشن و طرف‏دار حضرت امام(ره) و انقلاب، یافت می‏شود. به هر حال این قیام بر روند انقلاب تأثیر بسیار گذاشت و سانسورهای خبری و تحقیرها نتوانست جلو قیام و انتشار خبر آن را در سراسر کشور بگیرد.

 

نتایج و پیامدهای قیام نوزدهم دی
قیام 19 دی به لحاظ نتایج و پیامدها از چند نظر شایان توجه است:
1- سازش شاه و کارتر و تو خالی بودن شعار فضای باز سیاسی شاه را به مردم نشان داد.
2- ثابت کرد که شاه از حرکت مذهبی – سیاسی به رهبری روحانیت و در رأس آن ها امام خمینی (قدس سره) بیش از هر حرکت سیاسی دیگر وحشت دارد.


3- آنچه را که رژیم از آن وحشت داشت، به تبع قیام نوزده دی به وقوع پیوست و حوزه های علمیه و روحانیت در خط امام (قدس سره) به حرکت در آمدند و زمینه ای فراهم گردید که نهضت در مسیر صحیح مبارزه قرار گیرد، و ترفندهای بعدی رژیم را نیز بی اثر کرد.

4- روشن شد که جریان حقوق بشر و فضای باز سیاسی، طلیعه ای برای میدان دادن به ملی گراها، لیبرال ها و ... بوده و امریکا و رژیم شاه، عملاً در جذب مردم به سوی میانه روها موفقیتی نداشته اند و آنان هیچ پایگاهی در میان مردم ندارند.


5- متحجرین حوزه ها و کسانی که مروج جدایی دین از سیاست بودند و همواره درس و بحث و فقه و اصول و ... را به مبارزه با شاه ترجیح می دادند، شکست خوردند و مردم نیز فهمیدند که باید سراغ چه کسانی بروند.
6- قیام 19 دی ماهیت رژیم ضد مردمی شاه را برای بسیاری آشکار کرد. از آن پس بود که شعار « مرگ بر شاه» شعار اصلی و تکیه کلام توده های انقلابی شد.


7- قیام 19 دی باعث تعمیق و مردمی شدن نهضت و شرکت توده های مذهبی، به ویژه جوانان گردید.
8- برخی از احزاب و جمعیت هایی که حرکت سیاسی خود را با اتکا به حقوق بشر کارتر و فضای باز سیاسی ایجاد شده، توسط شاه و در چهارچوب قانون اساسی شکل داده بودند، بتدریج از مردم جدا شدند و به دامن امریکا و غرب پناه بردند.


9- با قیام قم، آهنگ حرکت انقلاب به صورت «استراتژی چهلم ها» ی پشت سر هم، با صورت و محتوای کاملاً اسلامی شتاب فزاینده و گسترده تری به خود گرفت و رهبری امام (قدس سره) به عنوان نقش اصلی مبارزه با رژیم شاه ظاهر شد.

 

نتیجه گیری
قیام 19 دی قم، انقلاب اسلامی را وارد مرحله مهم و حساسی کرده بود. در اثر این قیام، زنجیره ای از حوادث و رویدادهای سرنوشت ساز و اثرگذار در سطح کشور پدید آمد؛ بطوریکه مبارزان و در رأس آنان امام (ره) بهتر و بیشتر از پیش از نتایج آن استفاده و روند پیچیده نهضت را به سمت پیروزی حتمی هدایت و رهبری کردند. اهمیت و جایگاه قیام 19 دی در این بود که اولا حرکت روبه پیش انقلاب را شتاب بخشید؛ ثانیاً خصلت اسلامی و مردمی نهضت امام خمینی را ثابت و عیان تر ساخت.


کشتار مردم قم در روز 19 دی و سرکوب شدید و خشن قیام عمومی در این شهر، باعث به اوج رسیدن اعتراضات و راهپیمایی ها در اغلب شهرهای ایران در روزهای بعد می شود. و از همین نقطه است که رژیم مقتدر و باثبات پهلوی دچار بحران عمیق و انقلاب می شود. قیام19 دی قم زمینه ها و علل و عوامل مختلفی دارد. هرچند تبعید امام به نجف و دوری ایشان از مرکز مبارزات اسلامی قم، ادامه نهضت اسلامی را با مشکل و مانع روبه رو ساخت ولی اندیشه مبارزه و مخالفت با رژیم پهلوی به عنوان یک نظام باطل و ظالم در روح و جان مردم باقی مانده بود.

 

از این رو دوام گفتمان مبارزه که حاصل اندیشه های سیاسی امام بود، زمینه اصلی قیام 19 دی محسوب می شود. علاوه بر این، دوره سخت اختناق و سرکوب نیز موجبات قیام را فراهم ساخت. درگذشت دکتر علی شریعتی، فضای بازسیاسی و مجموعه حوادث این دوره، شهادت آیت الله مصطفی خمینی و رهبری های امام خمینی و از همه مهمتر مقاله اهانت آمیز 17 دی 56، زمینه ها و عوامل مهم قیام 19 دی بوده است.

ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

آمدی تا شب های بی ستاره را در ماه غرق کنی و دست های تنها مانده را بگیری و تا خدا بالا بکشی.

حجاب برتر

 

 

چادر زن تاج سلطانی بود                  حافظش از شر شیطانی بود

چادر زن برهوس غالب شود              عزت زن را زحق طالب شود

چادر زن کیمیای غیرت است              چون نشان غیرت ملیت است

از برون شرح درونی می‌دهد              خشم دشمن را فزونی می‌دهد

صرفه دارد بهر زن در اقتصاد            صرفه‌اش باشد عیان از صد جهات

 بر سر زن هست مانند سپر                حافظ زن هست هنگام خطر

غنچه‌ای تا هست پنهان در حجاب          می‌کند از او خزان هم اجتناب

تا نقابش باز از سر می‌شود                با نسیمی زود پرپر می‌شود

حفظ چادر هست شرین‌تر زجان           بهر ایرانی زعهد باستان

حفظ چادر بهر زنها جوشن است           تیرجانسوزی به چشم دشمن است

حبل عصمت را بود چادر کره             پوشش اندامن را باشد زره

حفظ چادر مایه وارستگی است            جسم زن را حافظ برجستگی است

زن بود گل، چادرش خار بدان            حافظش باشد زچشم این و آن

هرچه زن را برتری باشد حجاب          حرکتش دارند برتر شیح و شاب

حفظ استقلال زن در چادر است             کوکب اقبال زن در چادر است

خصم پندارد که با فرهنگ خویش          می‌کند تحمیل بر زن ننگ خویش

غافل از آنکه زنان ما گلند                    برمقام حفظ عصمت سنبلند

آزمایش تشخیص درست مزه ها به کمک حس بویایی پایه پنجم

انجام فعالیت مقایسه اندازه قدرت آهنربا های مختلف پایه چهارم

فعالیت علوم پایه چهارم(چگونه آهنربا بسازیم)

نگاهی به زندگانی و شخصیت حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)

عبدالعظيم عليه السّلام فرزند عبدالله بن علي، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبي عليه السّلام است و نسبش با چهار واسطه به آن حضرت مي رسد .
پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبه بن قيس .
ولادت با سعادت حضرت عبدالعظيم عليه السّلام در سال 173 هجري قمري در شهر مقدّس مدينه واقع شده است و مدّت 79 سال عمر با بركت او با دوران امامت چهار امام معصوم يعني امام موسي كاظم عليه السّلام ، امام رضا عليه السّلام، امام محمّدتقي عليه السّلام و امام عليّ النّقي عليه السّلام مقارن بوده ، محضر مبارك امام رضا عليه السّلام ، امام محمّد تقي عليه السّلام و امام هادي عليه السّلام را درك كرده و احاديث فراواني از آنان روايت كرده است .
اين فرزند حضرت پيامبر صلّی الله عليه و آله وسلّم، از آنجا كه از نوادگان حضرت امام حسن مجتبي عليه السّلام است به حسني شهرت يافته است .
حضرت عبدالعظيم الحسني عليه السّلام از دانشمندان شيعه و از راويان حديث ائمه معصومين عليهم السّلام و از چهره هاي بارز و محبوب و مورد اعتماد ، نزد اهل بيت عصمت عليهم السّلام و پيروان آنان بود و در مسايل دين آگاه و به معارف مذهبي و احكام قرآن ، شناخت و معرفتي وافر داشت .
ستايشهايي كه ائمه معصومين عليهم السّلام از وي به عمل آورده اند، نشان دهنده شخصيّت علمي و مورد اعتماد اوست؛ حضرت امام هادي عليه السّلام گاهي اشخاصي را سؤال و مشكلي داشتند، راهنمايي مي فرمودند كه از حضرت عبدالعظيم الحسني عليه السّلام بپرسند و او را از دوستان حقيقي خويش مي شمردند و معرّفي مي فرمودند .

در آثار علماي شيعه نيز، تعريفها و ستايشهاي عظيمي درباره او به چشم مي خورد، آنان از او به عنوان عابد، زاهد، پرهيزكار، ثقه، داراي اعتقاد نيك و صفاي باطن و به عنوان محدّثي عاليمقام و بزرگ ياد كرده اند؛ در روايات متعدّدي نيز براي زيارت حضرت عبدالعظيم عليه السّلام ، ثوابي همچون ثواب زيارت حضرت سيّد الشهدا، امام حسين عليه السّلام بيان شده است.

زمينه هاي مهاجرت حضرت عبدالعظيم عليه السّلام از مدينه به ري و سكونت در غربت را بايد در اوضاع سياسي و اجتماعي آن عصر جستجو كرد؛ خلفاي عبّاسي نسبت به خاندان حضرت پيامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم و شيعيان ائمه عليه السّلام بسيار سختگيري مي كردند، يكي از بدرفتارترين اين خلفاء متوكّل بود كه خصومت شديدي با اهل بيت عليهم السّلام داشت، و تنها در دورۀ او چندين بار مزار حضرت امام حسين عليه السّلام را در كربلا تخريب و با خاك يكسان ساختند و از زيارت آن بزرگوار جلوگيري به عمل آوردند.

سادات و علويّون در زمان او در بدترين وضع به سر مي بردند .حضرت عبدالعظيم عليه السّلام نيز از كينه و دشمني خلفا در امان نبود و بارها تصميم به قتل آن حضرت گرفتند و گزارشهاي دروغ سخن چينان را بهانه اين سختگيري ها قرار مي دادند، در چنین دوران دشوار و سختي بود كه حضرت عبدالعظيم عليه السّلام به خدمت حضرت امام هادي عليه السّلام رسيد و عقايد ديني خود را بر آن حضرت عرضه كرد ، حضرت امام هادي عليه السّلام او را تأييد فرموده و فرمودند: تو از دوستان ما هستي .
ديدار حضرت عبدالعظيم عليه السّلام در سامرا با حضرت امام هادي عليه السّلام به خليفه گزارش داده شد و دستور تعقيب و دستگيري وي صادر گشت، او نيز براي مصون ماندن از خطر ، خود را از چشم مأموران پنهان مي كرد و در شهرهاي مختلف به صورت ناشناس رفت و آمد مي كرد و شهر به شهر مي گشت تا به ري رسيد و آنجا را براي سكونت انتخاب كرد. علّت اين انتخاب به شرايط ديني و اجتماعي ري در آن دوره بر مي گردد كه وقتي اسلام به شهرهاي مختلف كشور ما وارد گشت و مسلمانان در شهرهاي مختلف ايران به اسلام گرويدند، از همان سالها ري يكي از مراكز مهمّ سكونت مسلمانان شد و اعتبار و موقعيّت خاصّي پيدا كرد . زيرا سرزميني حاصلخيز و پرنعمت بود، عمرسعد هم به طمع رياست يافتن بر ري در حادثه جانسوز كربلا، حضرت حسين بن علي عليه السّلام را به شهادت رساند. در ري هم اهل سنّت و هم از پيروان اهل بيت عليهم السّلام زندگي مي كردند و قسمت جنوبي و جنوب غربي شهر ري بيشتر محلّ سكونت شيعيان بود .

حضرت عبدالعظيم عليه السّلام به صورت يك مسافر ناشناس ، وارد ري شد و در محلّه ساربانان در كوي سكّة الموالي به منزل يكي از شيعيان رفت، مدّتي به همين صورت گذشت . او در زيرزمين آن خانه به سر مي برد و كمتر خارج مي شد ، روزها را روزه مي گرفت و شبها به عبادت و تهجّد مي پرداخت، تعداد كمي از شيعيان او را مي شناختند و از حضورش در ري خبر داشتند و مخفيانه به زيارتش مي شتافتند، امّا مي كوشيدند كه اين خبر فاش نشود و خطري جانِ حضرت را تهديد نكند .
پس از مدّتي، افراد بيشتري حضرت عبدالعظيم عليه السّلام را شناختند و خانه اش محلّ رفت و آمد شيعيان شد، نزد او مي آمدند و از علوم و رواياتش بهره مي گرفتند و عطر خاندان عصمت عليهم السّلام را از او مي بوئيدند و او را يادگاري از امامان خويش مي دانستند و پروانه وار گردِ شمعِ وجودش طواف مي كردند .

حضرت عبدالعظيم عليه السّلام ميان شيعيان شهرري بسيار ارجمند بود و پاسخگويي به مسايل شرعي و حلّ مشكلات مذهبي آنان را برعهده داشت؛ اين تأكيد ، هم گوياي مقام برجسته حضرت عبدالعظيم عليه السّلام است و هم مي رساند كه وي از طرف حضرت امام هادي عليه السّلام در آن منطقه ، وكالت و نمايندگي داشته است؛ مردم سخن او را سخن امام عليه السّلام مي دانستند و در مسايل ديني و دنيوي ، وجود او محور تجمّع شيعيان و تمركز هواداران اهل بيت عليهم السّلام بود.
روزهاي پاياني عمر پربركت حضرت عبدالعظيم عليه السّلام با بيماري او همراه بود، آن قامت بلند ايمان و تلاش، به بستر افتاده بود و پيروان اهل بيت در آستانه محروميّت از وجود پربركت اين سيّد كريم قرار گرفته بودند، اندوه مصيبتهاي پياپي مردم و روزگار تلخ شيعيان در عصر حاكميت عبّاسيان برايش دردي جانكاه و مضاعف بود؛ در همان روزها يك روياي صادقانه حوادث آينده را ترسيم كرد: يكي از شيعيان پاكدل ري، شبي درخواب حضرت رسول صلّي الله عليه وآله و سلّم را در خواب ديد. حضرت پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم به او فرمود: فردا يكي از فرزندانم در محلّه سكّة المولي چشم از جهان فرو مي بندد، شيعيان او را بر دوش گرفته به باغ عبدالجبّار مي برند و نزديك درخت سيب به خاك مي سپارند.

سحرگاه به باغ رفت تا آن باغ را از صاحبش بخرد و افتخار دفن شدن يكي از فرزندان پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم را نصيب خويش سازد، عبدالجبّار كه خود نيز خوابي همانند خوابِ او را ديده بود، به رمز و راز غيبي اين دو خواب پي برد و براي اينكه در اين افتخار، بهره اي داشته باشد، محلّ آن درخت سيب و مجموعه باغ را وقف كرد تا بزرگان و شيعيان در آنجا دفن شوند.
همان روز حضرت چشم از جهان فرو بست. خبر درگذشت اين نواده رسول اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم دهان به دهان گشت و مردم با خبر شدند و جامه هاي سياه پوشيدند و بر در خانه حضرت عبدالعظيم الحسني عليه السّلام گريان و مويه كنان گرد آمدند؛ پيكر مطهّر او را غسل دادند، به نقل برخي مورّخان در هنگام غسل، در جيب پيراهن او كاغذي يافتند كه نام و نسب خود را در آن نوشته بود؛ بر پيكر او نماز خواندند، تابوت او را بر دوش گرفتند و با جمعيّت انبوه عزادار به سوي باغ عبدالجبّار تشييع كردند و پيكر مطهّرش را در كنار همان درخت سيب كه رسول خدا صلّي الله عليه وآله و سلّم به آن شخص اشاره كرده بود، دفن كردند تا پاره اي از عترت مصطفي صلّي الله عليه وآله و سلّم در اين باره به امانت بماند و نورافشاني كند و دلباختگان خاندان پيامبر صلّي الله عليه وآله و سلّم از مزار اين وليّ خدا فيض ببرند.

 فضائل حضرت عبدالعظيم عليه السّلام از زبان ائمه عليهم السّلام

ابن قولويه در کامل الزّيارات (باب 107 صفحه 324 )از عليّ ابن حسين ابن موسي بن بابويه و او از محمّد ابن يحيي اشعري عطار قمي روايت کرده يکي از اهالي ري گفت بر حضرت ابوالحسن العسکري امام هادي عليه السّلام وارد شدم آن جناب از من پرسيد کجا بودي؟

عرض کردم به زيارت سيّد الشهدا عليه السّلام رفته بودم آن حضرت فرمود بدان و آگاه باش اگر قبر عبدالعظيم حسني عليه السّلام را که در نزد شماست زيارت کرده بودي مثل آنست که حضرت حسين ابن علي را در کربلا زيارت کرده باشي

گفتار علماء درباره حضرت عبدالعظیم(علیه السلام)

نجاشي در رجال خود حضرت عبدالعظيم عليه السّلام را پس از ذکر شجره اش صاحب خطب امير المؤمنين عليه السّلام ذکر نموده است . مرحوم ميرزا حسين نوري محدّث قرن اخير در مستدرک الوسائل صفحه 614 ذکر نام و معروفيّت وي را به امانت و راستگويي و درستکاري و اهل زهد و عبادت بودن تأکيد مي نمايد و از قول حضرت ابوالحسن الهادي عليه السّلام پاداش زيارت او را بهشت مي داند.
مرحوم کجوري در روح و ريحان از قول سيّد مرتضي علم الهدي حديث عرض دين آن حضرت را نقل کرده است. مرحوم مجلسي در هدية الزائرين ص 546 از مزارات معلوم و مشهور ، مرقد منّور حضرت عبدالعظيم عليه السّلام را در مقابل شجره ري ذکر مي کند شيخ الطّائفه در رجال خود حضرت عبدالعظيم عليه السّلام را از اصحاب امام هادي عليه السّلام  ذکر کرده و در پايان نام اورا به رضي الله عنه ياد نموده که رضي الله عنه نزد اصحاب حديث با اهميّت است. علّامه حلّي در خلاصه الاقوال ، حضرت عبدالعظيم  عليه السّلام را جزء ثقات و ممدوحين ذکر کرده مرحوم صدوق (ره) در صفحه 92 ثواب الاعمال از محاسن برقي حديثي را از حضرت عبدالعظيم عليه السّلام نقل کرده و صاحب محاسن او را رضي قلمداد نموده است.

مرحوم صدوق (ره) در من لا يحضره الفقيه کتاب صوم باب يوّم الشّک حديثي را از قول حضرت عبدالعظيم عليه السّلام نقل نموده و گفته اين حديث نادر است و من جز در طريق عبدالعظيم عليه السّلام نديده ام و او هم مرضي است ، اين گفتار نهايت اعتماد را ميرساند.
محمّد ابن علي اردبيلي در جامع الرّواه گفتار شيخ طوسي (ره) و نجاشي را ذکر کرده است. مرحوم ميرداماد رحمت الله عليه در راشحه خامسه از( رواشح السّماويه) گفته : واضح است که طريق عبدالعظيم حسني عليه السّلام مدفون در مسجد شجره ري (حسن) شمرده شود زيرا که اهل حديث و علما رجال وي را مدح و توصيف و تمجيد نموده اند. اگر چه در گفتار علما به توثيق او تصريح نشده است من معتقدم افراد روشن و بصيري که در حديث تخصّص داشته و در حالت رجال و محدّثين مطالعات کافي دارند از اينکه تصريح به توثيق اين محدّث بزرگوار نشده اظهار ناراحتي مي کنند.

و اين سکوت را زشت مي شمارند، مگر حضرت هادي عليه السّلام به او نفرمود ، تو به حقّ از دوستان ما هستي اين فرمايش امام عليه السّلام جامع ترين تعريف درباره حضرت عبدالعظيم عليه السّلام  با در نظر گرفتن شرافت ، نسب و عظمت خانوادگي اوست ، اکنون تمام اينها دلالت دارد که وي مردي شريف و بزرگوار خوش نفس و خوش عقيده بوده و اخباري که در زيارت او از امام عليّ النّقي عليه السّلام رسيده و محدّثين بزرگي چون صدوق (ره)  و ابن قولويه (ره) آنها را در کتب خود ذکر کرده اند شاهد گويائي از مقام ارجمند وي در نزد معصومين عليهم السّلام است و گفتار دو عالم بزرگوار فوق الذکر کفايت مي کند که طريق حضرت عبدالعظيم عليه السّلام را در درجه عالي از صحت بدانيم و اخبار و احاديث منقول وي را در اعداد" صحاح" بشماريم مرحوم شيخ عبدالله ممقاني در تنقيح المقال درباره حضرت عبدالعظيم عليه السّلام سخن گفته ، نوشته است علّت عدم تصريح محدّثين و فقها به توثيق ايشان جلالت و بزرگواري وي را ثقه ذکر کنند ، زيرا مقام آن حضرت والاتر از ثقه مي باشد. مرحوم شيخ عبّاس قمي (ره) در سفينه البحار گفتار صاحب بن عباد و بقيه علما را آورده و در مورد زيارت ايشان فضيلت زيادي را ذکر نموده است.

روایات حضرت عبدالعظیم(ع)

حضرت عبدالعظيم علیه السّلام به عنوان يكي از محدثين مشهور، روايات متعددي را از معصومين(عليهم السّلام) نقل نموده است.
در اين مقال به ذكر برخي از احاديث مذكور مي پردازيم .

حضرت عبدالعظيم علیه السّلام با چند واسطه از قول اسباط گويد : در خدمت حضرت امام صادق علیه السّلام بودم . مردي از وي درباره آيه شريفه ( ان في ذالك لايات للمتوسّمين ..و انها لبسبيل مقيم ) سوال مي كرد ، راوي گفت: حضرت بدو فرمودند : مقصود از متوسّمين ما هستيم و سبيل مقيم نيز راهي است كه ما آن را بپا داشته ايم ، يعني بايد از طريق ما بروند تا به سر منزل مقصود برسند .

حضرت عبدالعظيم علیه السّلام از امام رضا علیه السّلام روايت کرده که آن جناب فرمود: سلام مرا به دوستانم برسان و به آنها بگو در دلهاي خود از براي شيطان راهي باز نکنند و آنها را امر کن به راستگوئي در گفتار و ادای امانت و اين عمل آنها موجب نزديکي به من مي شود.

حضرت عبدالعظيم حسني علیه السّلام از حضرت جواد علیه السّلام ، ايشان از پدرش و او از جدّش روايت کرده که فرمود : از حضرت صادق علیه السّلام شنيدم مي فرمود : سرپيچي از فرمان و دستورات پدر و مادر از گناهان بزرگ است زيرا خداوند ( عاق) را ستمگر و بدبخت معرفي فرموده و او را به سخت ترين عذابها وعده داده است.

حضرت عبدالعظيم حسني علیه السّلام فرمود : به حضرت جواد علیه السّلام عرض کردم ، از پدرانت براي من حديثي روايت فرما ، حضرت فرمود ، پدرم از جدش و او از پدرانش از حضرت امير المومنين علیه السّلام روايت کرده که فرمود : شما هرگز نمي توانيد مردم را بوسيله ثروت و مالي که در دست داريد به خود متوجّه سازيد ، بلکه آنان را بوسيله اخلاق و روش صحيح به خود نزديک کنيد. گويد عرض نمودم بيشتر بيان نمائيد ، فرمودند : بد توشه اي است براي روز قيامت دشمني کردن با بندگان خدا....

حضرت عبدالعظيم حسني علیه السّلام فرمود ، از حضرت ابوالحسن هادي علیه السّلام شنيدم مي فرمود : مقصود از (رحيم) از رحمت و آمرزش دور شدن ، و از درگاه خداوند رانده شدن ميباشد (و او شيطان است) و هيچ مؤمني او را به ياد نمي آورد مگر با لعن و نفرت.

حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام از حضرت امام جواد علیه السّلام و او از پدرانش علیهم السّلام و آنها از حضرت امام سجّاد علیه السّلام روایت فرمودند که : روزی سلمان فارسی ، ابوذر غفاری را به خانۀ خود میهمان کرد و از میان انبان ( کیسه ) ، تکّه نان ِخشکی بیرون کشید و قدری آب بر آن پاشید. ابوذر گفت : چقدر خوب می شد که همراهِ نان ، قدری نمک هم بود !سلمان برخاست و رفت و ظرف آب خود را گرو گذاشت و مقداری نمک تهیّه کرد و آن را در مقابل ابوذر گذارد ، ابوذر از آن نمک به آن نان می پاشید و میل می کرد و می گفت : خداوند را سپاسگزارم که ما را تا این اندازه قناعت روزی فرموده : سلمان گفت : « اگر قناعت در کار بود ، ظرف آب به گِرو نمی رفت » .

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام می فرماید : روزی به خدمت حضرت امام محمد تقی علیه السّلام رسیدم و این گفتار دلنشین را از امام شنیدم که فرمود : ملاقاه الاخوان نشره و تلقیح للعقل و ان کان نظرا قلیلا دیدار دوستان آرامش و سلامت عقل را در پی دارد ، اگر چه دیداری کوتاه باشد .

روزی حضرت امام رضا علیه السّلام رو به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام فرمود وچند توصیۀ راهگشای اخلاقی به او آموخت تا به شیعیان و یاران ابلاغ کند . متن فرمایش چنین بود : ای عبدالعظیم ، سلام مرا به دوستان برسان و به آنها بگو :

* شیطان را به دلهای خویش راه ندهند .
* درگفتار خویش ، راستگو باشند و امانت را ادا کنند.
* از جدال و نزاع بیهوده ای که سودی برایشان ندارد دوری کنند و خاموشی را پیشه خود سازند .
* به همدیگر روی آورند و به دیدار و ملاقات هم بروند « فان ذلک قربه الیَّ» زیرا اینکار موجب نزدیکی به من است .
* آنان خود را به دشمنی و بدگویی با یکدیگر مشغول نسازند ، زیرا با خود عهد کرده ام که اگر کسی چنین کاری انجام دهد و دوستی از دوستانم را ناراحت کند یا به خشم آورد ، خداوند را بخوانم تا او را در دنیا با شدیدترین عذابها مجازات کند و در آن سرا نیز از زیانکاران خواهد بود.
* به ایشان بگو : همانا پروردگار نیکوکارانشان را آمرزیده و از خطای گنهکارانشان درگذشته است ، مگر کسانی که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستانم را آزرده ، یا کینه آنها را با دل بگیرد . بدرستی که خداوند او را نخواهد بخشید تا آنکه از کردار ناشایست خویش دست بکشد ، هر گاه از این اعمال نادرست دوری گزیند ، آمرزش خدا را شامل خود گردانیده است وگرنه ، روح ایمان از قلبش بیرون رفته و از ولایت ما خارج گشته است و بهره ای از ولایت ما نخواهد برد « و اعوذبک من ذلک »


روزی حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از حضرت امام هادی علیه السّلام شنید که فرمود : همانا پروردگار ، ابراهیم را دوست خود گرفت، زیرا که او بر حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیتش علیهم السّلام بسیار صلوات می فرستاد.

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام می فرماید : روزی در محضر مبارک امام جواد علیه السّلام بودم . عرض کردم : ای فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حدیثی از پدران بزرگوارت علیهم السّلام برای من روایت فرمائید . حضرت امام جواد علیه السّلام فرمود : پدرم علیه السّلام از جدّم علیه السّلام و او از پدرانش علیهم السّلام و آنان از حضرت امیرمؤمنان علیه السّلام روایت کرده اند که فرمود :

*هر کس خود را بی نیاز بداند ( در امور مهم بدون مشورت عمل کند ) خود را درخطر افکنده است.
*هر کس در دام خودبینی افتاد ، نابود خواهد شد.
*هر کس یقین کند آنچه را می دهد عوض دارد هرگز در بخشش و احسان کوتاهی نخواهد کرد.


حضرت عبدالعظیم علیه السّلام روایت فرماید که حضرت امام جواد علیه السّلام فرمود : که وجود مقّدس حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السّلام فرمود : ارزش هر کس به اندازه اعمال نیکوی اوست .

حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام به محمّد بن مسلم فرمود :مردم تو را گول نزنند ، زیرا که مسئولّیت کارهای تو ، به خودت متوجّه است و به آنها ارتباط ندارد ، ایّام عمرت را به کارهای بیهوده نگذران ، روزهای زندگی را به چون و چرا به هدر مده ، زیرا همراه تو کسانی هستند که کارهای روزانۀ تو را محاسبه و یادداشت می کنند . اگر عمل نیکی را انجام دادی ، گرچه کوچک باشد ، حقیر مشمار ، برای اینکه آن را خواهی دید در جایی که تو را خشنود سازد ، و اگر کار بدی انجام دادی ، آن را نیز کوچک مشمار زیرا که به تو خواهد رسید در هنگامی که تورا بدحال سازد ، و نیکی کن ، بدرستی که من چیزی را ندیدم که انسان ر ا از زودتر به مقصد رساند از عمل خوبِ تازه ای که در مقابل گناه کهنه ای انجام دهد .

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام روایت فرماید که روزی به وجود مقدّس حضرت امام جواد علیه السّلام عرض کردم : ای فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حدیثی از پدران بزرگوارت علیهم السّلام برای من روایت فرمائید .

حضرت امام جواد علیه السّلام از قول پدر وجّد و از وجود مقدّس حضرت امیر المؤمنین علیهم السّلام روایت فرمود که :

المرء مخبوءٌ تحت لسانه.
دانش و شخصیت هر کس در زیر زبانش مخفی است .

ما هلک امرء عرف قدره.
هر کس قدر خود را بشناسد ، هلاک نمی شود .

التّدبیر قبل العمل یومنک من النّدم
تدبیر و اندیشیدن پیش از انجام هر کار ، تو را از پشیمانی نگه می دارد .

ولادت حضرت عبدالعظيم حَسني(ع) (۱۷۳ق)

 
 
 
 
امام هادي‏ عليه السلام به حمّاد رازي فرمودند:
إذا أشكَلَ عَلَيكَ شَي‏ءٌ مِن أمرِ دينِكَ بِناحِيَتِكَ ، فَسَلْ عَن عَبدِ العَظيمِ بنِ عَبدِاللَّهِ الحَسَنِيّ‏ عليه السلام
هرگاه در قلمرو خود در كار دين به مشكلي دچار شدي ، آن را با عبد العظيم حسني در ميان بگذار
مستدرك الوسائل ، ج ۱۷ ، ص ۳۲۱ .

متن كامل نامه تاريخي امام خميني به گورباچف

چكيده: روز يازدهم دي ماه 1367 هجري شمسي، حضرت امام خميني بنيانگذار پيام مهم و تاريخي خود را خطاب به گورباچف صدر هيأت رئيسه شوروي سابق صادر كردند. نامه تاريخي امام (ره) در شرايطي خطاب به رهبر شوروي سابق نگاشته شده بود كه تحليلگران سياسي نظاره گر تجيد نظر طلبي و آغاز تحولات دنياي كمونيسم بوده ولي قادر به اظهار نظر در اين باره نبودند. رهبركبيرانقلاب اسلامي نه تنها اظهار نظر صريح در باره تحولات جهان كمونيست كرد بلكه فرمود: از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد. متن كامل پيام امام خميني(ره) به گورباچف به اين شرح است:

جناب آقاي گورباچف صدر هيأت رئيسه اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي!

با اميد خوشبختي و سعادت براي شما و ملت شوروي
از آنجا كه پس از روي كار آمدن شما چنين احساس مي شود كه جنابعالي در تحليل حوادث سياسي جهان خصوصاً در رابطه با مسائل شوروي در دور جديدي از بازنگري و تحول و برخورد قرار گرفته ايد و جسارت و گستاخي شما در برخورد با واقعيات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلي حاكم بر جهان گردد، لازم ديدم نكاتي را يادآور شوم هر چند ممكن است حيطه تفكر و تصميمات جديد شما تنها روشي براي حل معضلات حزبي و در كنار آن حل پاره اي از مشكلات مردمتان باشد ولي به همين اندازه هم شهامت تجديد نظر در مورد مكتبي كه ساليان سال فرزندان انقلابي جهان را در حصارهاي آهنين زنداني نموده بود، قابل ستايش است و اگر به فراتر از اين مقدار فكر مي كنيد اولين مساله اي كه مطمئناًً باعث موفقيت شما خواهد شد اين است سياست اسلاف خود داير بر خدا زدايي و دين زدايي از جامعه كه تحقيقا بزرگترين و بالا ترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده است، تجديد نظر نماييد و بدانيد كه برخورد واقعي با قضاياي جهان جز از اين طريق ميسر نيست. البته ممكن است از شيوه هاي ناصحيح و عملكردهاي غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد؛ ولي حقيقت جاي ديگري است. شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گره هاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايه داري غرب حل كنيد نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نكرده ايد كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند. چرا كه امروز اگر ماركسيسم در روش هاي اقتصادي و اجتماعي به بن بست رسيده است دنياي غرب هم در همين مسائل – البته به شكل ديگر- و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است.

جناب آقاي گورباچف! بايد به حقيقت رو آورد؛ مشكل اصلي كشور شما مسأله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست، همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشيده و يا خواهد كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است.

جناب آقاي گورباچف!
براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد، چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست چرا كه مكتبي است مادي و با ماديت نمي توان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت كه اساسي ترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به در آورد.

حضرت آقاي گورباچف! ممكن است شما اثباتا در بعضي جهات به ماركسيسم پشت نكرده باشيد و از اين پس هم در مصاحبه ها اعتقاد كامل خودتان را به آن ابراز كنيد، ولي خود مي دانيد كه ثبوتاً اين گونه نيست. رهبر چين اولين ضربه را به كمونيسم زد و شما دومين و علي الظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد. امروز ديگر چيزي با نام كمونيسم در جهان نداريم ولي از شما جداً مي خواهم كه در شكستن ديوارهاي خيالات ماركسيسم، گرفتار زندان غرب و شيطان بزرگ نشويد. اميدوارم افتخار واقعي اين مطلب را پيدا كنيد كه آخرين لايه هاي پوسيده هفتاد سال كژي جهان كمونيسم را از چهره تاريخ و كشور خود بزداييد. امروز ديگردولت هاي همسو با شما كه دلشان براي وطنشان و مردمشان مي طپد، هرگز حاضر نخواهند شد بيش از اين منافع زيرزميني و رو زميني كشورشان را براي اثبات موفقيت كمونيسم كه صداي شكستن استخوان هايش هم به گوش فرزندانشان رسيده است، مصرف كنند. آقاي گورباچف! وقتي از گلدسته هاي مساجد بعضي از جمهوري هاي شما پس از هفتاد سال بانك الله اكبر و شهادت به رسالت حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله و سلم به گوش رسيد تمامي طرفداران اسلام ناب محمدي (ص) را از شوق به گريه انداخت؛ لذا لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار ديگر به دو جهان بيني مادي و الهي بينديشيد. ماديون معيار شناخت در جهان بيني خود را حس دانسته و چيزي كه محسوس نباشد، از قلمرو علم بيرون مي دانند و هستي را همتاي ماده دانسته و چيزي را كه ماده ندارد، موجود نمي دانند. ظاهراً جهان غيب مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت را يكسره افسانه مي دانند. در حالي كه معيار شناخت در جهان بيني الهي اعم از حس و عقل مي باشد و چيزي كه معقول باشد، داخل در قلمرو علم مي باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستي اعم از غيب و شهادت است و چيزي كه ماده ندارد مي تواند موجود باشد و همانطور كه موجود مادي به مجرد استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متكي است. قرآن مجيد اساس تفكر مادي را نقد مي كند و به آنان كه بر اين پندارند كه خدا نيست وگرنه ديده مي شد (لن نومن لك حتي نري الله جهره) مي فرمايد: (لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير). از قرآن عزيز و كريم و استدلالات آن در موارد وحي و نبوت و قيامت بگذريم كه از نظر شما اول بحث است. اصولاً ميل نداشتيم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه اسلامي بيندازيم. فقط به يكي دو مثال ساده و فطري و وجداني كه سياسيون هم مي توانند از آن بهره ببرند بسنده مي كنيم: اين از بديهيات است كه ماده و جسم هرچه باشد از خود بي خبر است. يك مجسمه سنگي يا مجسمه مادي انسان هر طرف آن از طرف ديگرش محجوب است، در صورتي كه به عيان مي بينيم كه انسان و حيوان از همه اطراف خود آگاه است؛ مي داند كجاست، در محيطش چه مي گذرد، در جهان چه غوغايي است.
پس در حيوان و انسان چيز ديگري است كه فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمي ميرند و باقي است. انسان در فطرت خود هر كمالي را بطور مطلق مي خواهد و شما خوب مي دانيد كه انسان مي خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگري هم هست فطرتاً مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد.

انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن علوم را هم بياموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد؛ آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم گرچه خود ندانيم. انسان مي خواهد به حق مطلق برسد تا فاني در خدا شود. اصولاً اشتياق به زندگي ابدي در نهاد هر انساني نشانه وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است. اگر جناب عالي ميل داشته باشيد در اين زمينه ها تحقيق كنيد مي توانيد دستور دهيد كه صاحبان اين گونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب، در اين زمينه ها به نوشته هاي فارابي و بوعلي سينا (رحمت الله عليهما) در حكمت مشاء مراجعه كنند تا روشن شود كه قانون عليت و معلوليت كه هر گونه شناختي بر آن استوار است، معقول است نه محسوس، و ادراك معاني كلي و نيز قوانين كلي كه هرگونه استدلال بر آن تكيه دارد معقول است نه محسوس و نيز به كتاب هاي سهروردي (رحمت الله عليه) در حكمت اشراق مراجعه نموده و براي جنابعالي مشخص كنند كه جسم هر موجود مادي ديگر، به نور صرف كه منزه از حس مي باشد نيازمند است و ادراك شهودي ذات انسان از حقيقت خويش مبرا از پديده حسي است و از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدر المتألهين (رضوان الله تعالي عليه و حشرت الله مع النبيين و الصالحين) مراجعه نمايند تا معلوم گردد كه حقيقت علم همانا وجودي است مجرد از ماده و هرگونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد. ديگر شما را خسته نمي كنم و از كتب عرفا و بخصوص محي الدين بن عربي نام نمي برم كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگ مرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين گونه مسائل قوياً دست دارند، راهي قم گردانيد تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي منازل معرفت آگاه گردند كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد.

جناب آقاي گورباچف!
اكنون بعد از ذكر اين مسائل و مقدمات از شما مي خواهم درباره اسلام به صورت جدي تحقيق و تفحص كنيد و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما، كه به جهت ارزش هاي والا و جهان شمول اسلام است كه مي تواند وسيله راحتي و نجات همه ملت ها باشد و گره مشكلات اساسي بشريت را باز نمايد. نگرش جدي به اسلام ممكن است شما را براي هميشه از مساله افغانستان و مسائلي از اين قبيل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريك مي دانيم. با آزادي نسبي مراسم مذهبي در بعضي از جمهوري هاي شوروي، نشان داديد كه ديگر اين گونه فكر نمي كنيد كه مذهب مخدر جامعه است. راستي مذهبي كه ايران را در مقابل ابر قدرت ها چون كوه استوار كرده است مخدر جامعه است؟! آيا مذهبي كه طالب اجراي عدالت در جهان و خواهان آزادي انسان از قيود مادي و معنوي است مخدر جامعه است؟! آري مذهبي كه وسيله شود تا سرمايه هاي مادي و معنوي كشورهاي اسلامي و غير اسلامي در اختيار ابر قدرت ها و قدرت ها قرار گيرد و بر سر مردم فرياد كشد كه دين از سياست جداست، مخدر جامعه است. ولي اين ديگر مذهب واقعي نيست بلكه مذهبي است كه مردم ما آن را مذهب آمريكايي مي نامند. در خاتمه صريحاً اعلام مي كنم كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان بزرگ ترين و قدرتمندترين پايگاه جهان اسلام به راحتي مي تواند خلا اعتقادي نظام شما را پر نمايد و در هر صورت كشور ما همچون گذشته به حسن همجواري و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم مي شمارد.
و السلام علي من اتبع الهدي
روح الله الموسوي الخميني